blurs the lines
تار میکند مرزها
blurs vision
دید را تار میکند
blurs the issue
مسئله را مبهم میکند
blurrs the boundaries
مرزها را تار میکند
blurs the distinction
تمایز را تار میکند
blurs with age
با افزایش سن تار میشود
blurs memories
خاطرات را تار میکند
the fog blurs the view of the mountains.
مه، منظره کوهها را تار میکند.
her memory of the event blurs over time.
حافظه او از آن رویداد با گذشت زمان محو میشود.
the artist's brush strokes blurs the lines between reality and imagination.
ضربات قلممو هنرمند، خطوط بین واقعیت و تصور را محو میکند.
as the sun sets, the landscape blurs into shadows.
همانطور که خورشید غروب میکند، منظره به سایهها تبدیل میشود.
the fast-moving car blurs past us.
ماشین با سرعت زیاد از کنار ما عبور میکند.
her tears blurs her vision.
اشکهایش دید او را تار میکند.
the lines on the paper blurs when wet.
خطوط روی کاغذ وقتی خیس میشوند، تار میشوند.
time blurs the details of the past.
زمان جزئیات گذشته را محو میکند.
the photographer loves how the motion blurs in his pictures.
عکاس عاشق این است که حرکت در عکسهایش چگونه تار میشود.
in the distance, the city lights blurs together.
در دوردست، نورهای شهر با هم ترکیب میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید