boggled

[ایالات متحده]/ˈbɒɡəld/
[بریتانیا]/ˈbɑːɡəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شگفت‌زده یا گیج شدن؛ در فکر یا عمل تردید کردن یا لنگ لنگان رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

boggled my mind

ذهنم را متحیر کرد

boggled everyone's expectations

انتظارات همه را به هم ریخت

جملات نمونه

her sudden departure boggled my mind.

رفتن ناگهانی او ذهن من را مبهوت کرد.

the complexity of the problem boggled the students.

پیچیدگی مشکل ذهن دانش‌آموزان را مبهوت کرد.

he was boggled by the amount of information.

او با حجم اطلاعات مبهوت شده بود.

it boggled my imagination to think of such a scenario.

فکر کردن به چنین سناریویی باعث مبهوت شدن تصورات من شد.

the magician's tricks always leave me boggled.

ترفندهای شعبده باز همیشه باعث مبهوت شدن من می شوند.

she boggled at the sheer size of the universe.

او با دیدن عظمت جهان مبهوت شد.

the unexpected results boggled the researchers.

نتایج غیرمنتظره محققان را مبهوت کرد.

his explanation boggled everyone in the room.

توضیحات او باعث مبهوت شدن همه در اتاق شد.

it boggled my mind to see the technological advances.

دیدن پیشرفت های تکنولوژیکی باعث مبهوت شدن ذهن من شد.

the intricate details of the painting boggled the art critics.

جزئیات پیچیده نقاشی منتقدین هنری را مبهوت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید