solved

[ایالات متحده]/[sɒlvd]/
[بریتانیا]/[sɒlv]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای یافتن راه‌حلی برای یک مسئله یا راز؛ مقابله یا غلبه بر یک مشکل؛ موفقیت در انجام کاری
adj. که راه‌حلی یافته است؛ حل شده

عبارات و ترکیب‌ها

solved the problem

مشکل را حل کرد

solved it

آن را حل کرد

solved case

موارد را حل کرد

solved mystery

معمای آن را حل کرد

solved issue

مشکل را حل کرد

solved puzzle

پازل را حل کرد

جملات نمونه

the mystery was solved after years of investigation.

این معما پس از سال‌ها تحقیق حل شد.

they solved the problem by working together.

آنها با همکاری یکدیگر مشکل را حل کردند.

the equation was solved using advanced mathematics.

این معادله با استفاده از ریاضیات پیشرفته حل شد.

the case was solved thanks to new evidence.

این پرونده به لطف شواهد جدید حل شد.

the technical issue was solved quickly and efficiently.

این مشکل فنی به سرعت و به طور موثر حل شد.

the puzzle was solved with a clever trick.

این پازل با یک ترفند هوشمندانه حل شد.

the software bug was solved in the latest update.

این اشکال نرم افزاری در آخرین به‌روزرسانی حل شد.

the dispute was solved through negotiation.

این اختلاف از طریق مذاکره حل شد.

the challenge was solved with innovative thinking.

این چالش با تفکر نوآورانه حل شد.

the logistical problem was solved with careful planning.

این مشکل لجستیکی با برنامه ریزی دقیق حل شد.

the question was solved by consulting the manual.

این سوال با مشورت با دفترچه راهنما حل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید