boloneys

[ایالات متحده]/bəˈloʊniː/
[بریتانیا]/bəˈloʊni/

ترجمه

n. بی‌معنی، زباله؛ جنون، بی‌خودی

عبارات و ترکیب‌ها

it's all boloney!

همه پوچ و بی‌اساس است!

جملات نمونه

don't believe that boloney he just told you.

به آن چرندی که همین الان بهت گفته باور نکن.

she called his excuses a load of boloney.

او بهانه‌های او را مجموعه‌ای از چرندی‌ها خواند.

that's just a bunch of boloney; let's get back to work.

فقط یک مشت چرندی است؛ بیایید دوباره به کار بپردازیم.

he always spouts that boloney about being an expert.

او همیشه آن چرندی را در مورد متخصص بودن می‌گوید.

stop feeding me that boloney; i know the truth.

دیگر آن چرندی را به من نگو؛ من حقیقت را می‌دانم.

her story sounded like a load of boloney.

داستان او شبیه مجموعه‌ای از چرندی‌ها به نظر می‌رسید.

it’s hard to take him seriously when he talks that boloney.

وقتی آن چرندی را می‌گوید، سخت است او را جدی بگیریم.

he dismissed her concerns as mere boloney.

او نگرانی‌های او را صرفاً چرندی تلقی کرد.

don't give me that boloney about how hard it is.

آن چرندی را در مورد چقدر سخت بودن به من نگو.

they think their plan is brilliant, but it's just boloney.

آنها فکر می‌کنند طرح آنها عالی است، اما فقط چرندی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید