bonging around
چرخش دادن
bonging with excitement
با هیجان چرخاندن
bonging with energy
با انرژی چرخاندن
bonging with joy
با خوشحالی چرخاندن
they were bonging loudly during the party.
آنها در حین مهمانی با صدای بلند بونگ میکردند.
the kids were bonging their drinks before the game.
کودکان قبل از بازی نوشیدنیهای خود را بونگ میکردند.
she laughed while bonging her soda.
او در حالی که نوشابه خود را بونگ میکرد، میخندید.
we could hear them bonging from the other room.
ما میتوانستیم صدای بونگ کردن آنها را از اتاق دیگر بشنویم.
he was bonging away, not caring about the noise.
او با بیتوجهی به صدا، به بونگ کردن ادامه میداد.
after bonging the drink, he felt much better.
بعد از بونگ کردن نوشیدنی، او احساس بهتری کرد.
they kept bonging their drinks during the celebration.
آنها در طول جشن نوشیدنیهای خود را به بونگ کردن ادامه دادند.
she couldn't stop bonging after the spicy food.
او بعد از غذای تند نمیتوانست از بونگ کردن دست بکشد.
he was bonging with laughter at the funny joke.
او با خنده به شوخی خندهدار بونگ میکرد.
they were bonging in excitement when the concert started.
وقتی کنسرت شروع شد، آنها با هیجان بونگ میکردند.
bonging around
چرخش دادن
bonging with excitement
با هیجان چرخاندن
bonging with energy
با انرژی چرخاندن
bonging with joy
با خوشحالی چرخاندن
they were bonging loudly during the party.
آنها در حین مهمانی با صدای بلند بونگ میکردند.
the kids were bonging their drinks before the game.
کودکان قبل از بازی نوشیدنیهای خود را بونگ میکردند.
she laughed while bonging her soda.
او در حالی که نوشابه خود را بونگ میکرد، میخندید.
we could hear them bonging from the other room.
ما میتوانستیم صدای بونگ کردن آنها را از اتاق دیگر بشنویم.
he was bonging away, not caring about the noise.
او با بیتوجهی به صدا، به بونگ کردن ادامه میداد.
after bonging the drink, he felt much better.
بعد از بونگ کردن نوشیدنی، او احساس بهتری کرد.
they kept bonging their drinks during the celebration.
آنها در طول جشن نوشیدنیهای خود را به بونگ کردن ادامه دادند.
she couldn't stop bonging after the spicy food.
او بعد از غذای تند نمیتوانست از بونگ کردن دست بکشد.
he was bonging with laughter at the funny joke.
او با خنده به شوخی خندهدار بونگ میکرد.
they were bonging in excitement when the concert started.
وقتی کنسرت شروع شد، آنها با هیجان بونگ میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید