booting up
در حال راهاندازی
booting sequence
توالی بوت
booting process
فرآیند بوت
successfully booting
راهاندازی موفقیتآمیز
booting device
دستگاه بوت
booting system
سیستم بوت
booting failed
بوت ناموفق بود
booting now
اکنون در حال بوت شدن
booting quickly
به سرعت بوت میشود
booting time
زمان بوت
the laptop is booting up slowly after the update.
لپ تاپ پس از بهروزرسانی بهطور کندی روشن میشود.
after a crash, the system needs time for booting.
پس از خطا، سیستم زمانی برای روشن شدن نیاز دارد.
the server is currently booting and will be unavailable.
سرور در حال حاضر روشن میشود و در دسترس نخواهد بود.
successful booting indicates a healthy system.
روشن شدن موفقیتآمیز، نشاندهنده سیستم سالمی است.
i'm waiting for the computer to finish booting.
در حال انتظار اتمام روشن شدن کامپیوتر هستم.
the booting process took longer than expected.
فرآیند روشن شدن طولانیتر از آنچه پیشبینی شده بود انجام شد.
fast booting is a sign of good hardware.
روشن شدن سریع، نشاندهنده سختافزار خوبی است.
the phone's booting sequence is quite quick.
فرآیند روشن شدن تلفن بسیار سریع است.
is the device still booting, or is it stuck?
دستگاه هنوز در حال روشن شدن است یا مسدود شده است؟
the booting screen showed the manufacturer's logo.
صفحه روشن شدن لوگوی سازنده را نمایش داد.
we're troubleshooting issues with the booting process.
ما مشکلات مربوط به فرآیند روشن شدن را بررسی میکنیم.
booting up
در حال راهاندازی
booting sequence
توالی بوت
booting process
فرآیند بوت
successfully booting
راهاندازی موفقیتآمیز
booting device
دستگاه بوت
booting system
سیستم بوت
booting failed
بوت ناموفق بود
booting now
اکنون در حال بوت شدن
booting quickly
به سرعت بوت میشود
booting time
زمان بوت
the laptop is booting up slowly after the update.
لپ تاپ پس از بهروزرسانی بهطور کندی روشن میشود.
after a crash, the system needs time for booting.
پس از خطا، سیستم زمانی برای روشن شدن نیاز دارد.
the server is currently booting and will be unavailable.
سرور در حال حاضر روشن میشود و در دسترس نخواهد بود.
successful booting indicates a healthy system.
روشن شدن موفقیتآمیز، نشاندهنده سیستم سالمی است.
i'm waiting for the computer to finish booting.
در حال انتظار اتمام روشن شدن کامپیوتر هستم.
the booting process took longer than expected.
فرآیند روشن شدن طولانیتر از آنچه پیشبینی شده بود انجام شد.
fast booting is a sign of good hardware.
روشن شدن سریع، نشاندهنده سختافزار خوبی است.
the phone's booting sequence is quite quick.
فرآیند روشن شدن تلفن بسیار سریع است.
is the device still booting, or is it stuck?
دستگاه هنوز در حال روشن شدن است یا مسدود شده است؟
the booting screen showed the manufacturer's logo.
صفحه روشن شدن لوگوی سازنده را نمایش داد.
we're troubleshooting issues with the booting process.
ما مشکلات مربوط به فرآیند روشن شدن را بررسی میکنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید