botcher

[ایالات متحده]/ˈbɒtʃər/
[بریتانیا]/ˈbɑːtʃər/

ترجمه

n. یک کارگر دست و پا چلفتی؛ یک صنعتگر بی‌کیفیت؛ یک ماهی قزل‌آلا کوچک، به‌ویژه یکی که در رودخانه تیمز صید شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

botcher job

مشکل

جملات نمونه

he tends to botcher every project he works on.

او معمولاً در هر پروژه‌ای که کار می‌کند، اشتباه می‌کند.

don't be a botcher; pay attention to the details.

یک فرد نالایق نباشید؛ به جزئیات توجه کنید.

she is known as a botcher in the kitchen.

او به عنوان یک فرد نالایق در آشپزخانه شناخته می‌شود.

his botcher attitude led to a lot of mistakes.

حرفه‌ای نالایق او منجر به اشتباهات زیادی شد.

it's frustrating to work with a botcher.

همکاری با یک فرد نالایق خسته‌کننده است.

he always manages to botcher simple tasks.

او همیشه موفق می‌شود کارهای ساده را خراب کند.

don't let a botcher ruin your plans.

اجازه ندهید یک فرد نالایق برنامه‌های شما را خراب کند.

her botcher performance disappointed the audience.

عملکرد ضعیف او باعث ناامیدی مخاطبان شد.

being a botcher can harm your reputation.

بودن یک فرد نالایق می‌تواند به شهرت شما آسیب برساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید