boxcar

[ایالات متحده]/ˈbɒksˌkɑːr/
[بریتانیا]/ˈbɑksˌkɑːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک واگن باربری راه‌آهن با بدنه‌ای شبیه جعبه؛ نوعی بورد یا دستگاه مدار الکترونیکی که برای تبدیل سیگنال‌ها یا داده‌ها استفاده می‌شود.
Word Forms
جمعboxcars

عبارات و ترکیب‌ها

boxcar train

قطار واگن باری

boxcar doors

درهای واگن باری

boxcar size

اندازه واگن باری

old boxcar

واگن باری قدیمی

metal boxcar

واگن باری فلزی

boxcar wheels

چرخ‌های واگن باری

empty boxcar

واگن باری خالی

boxcar rail

ریل واگن باری

load boxcar

بارگیری واگن باری

boxcar brake

ترمز واگن باری

جملات نمونه

the boxcar was filled with fresh produce for the market.

گاری مسافربری با محصولات تازه برای بازار پر شده بود.

he climbed into the boxcar to escape the rain.

او برای فرار از باران به داخل گاری مسافربری رفت.

the children played near the old boxcar in the yard.

کودکان در حیاط بازیگوشی در کنار گاری مسافربری قدیمی انجام می‌دادند.

they painted the boxcar in bright colors for the festival.

آنها گاری مسافربری را برای جشنواره با رنگ‌های روشن نقاشی کردند.

the boxcar rattled as the train picked up speed.

با افزایش سرعت قطار، گاری مسافربری به صدا درآمد.

he found a boxcar to sleep in during his travels.

او در طول سفر خود یک گاری مسافربری برای خوابیدن پیدا کرد.

the boxcar served as a temporary shelter for the homeless.

گاری مسافربری به عنوان یک سرپناه موقت برای افراد بی‌خانمان عمل می‌کرد.

they discovered a hidden treasure inside the old boxcar.

آنها یک گنج پنهان را در داخل گاری مسافربری قدیمی کشف کردند.

the boxcar was used for transporting goods across the country.

از گاری مسافربری برای حمل کالا در سراسر کشور استفاده می‌شد.

she took a photograph of the rusty boxcar at the train yard.

او از گاری مسافربری زنگ‌زده در محوطه قطار عکس گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید