brabble on
بحث کردن بیوقفه
brabble about
بحث کردن درباره
brabble over
بحث کردن درباره
stop brabbling
برابلهای متوقف کردن
brabble loudly
با صدای بلند بحث کردن
brabble constantly
به طور مداوم بحث کردن
join brabbling
به بحث اضافه شدن
end brabble
پایان دادن به بحث
they began to brabble over the smallest details of the project.
آنها شروع به بحث و جدل در مورد کوچکترین جزئیات پروژه کردند.
it's pointless to brabble about who will take the lead.
بحث کردن در مورد اینکه چه کسی مسئولیت را به عهده خواهد گرفت بی فایده است.
during the meeting, the team members brabbled incessantly.
در طول جلسه، اعضای تیم به طور مداوم بحث و جدل کردند.
the children brabbled over their favorite toys.
کودکان در مورد اسباب بازی های مورد علاقه خود بحث و جدل کردند.
don't brabble over trivial matters; focus on the big picture.
در مورد مسائل جزئی بحث نکنید؛ روی تصویر بزرگ تمرکز کنید.
she always tends to brabble when she's nervous.
او همیشه وقتی عصبی است تمایل دارد بحث کند.
they brabbled about the rules of the game.
آنها در مورد قوانین بازی بحث و جدل کردند.
it's frustrating to hear them brabble during the presentation.
شنیدن بحث و جدل آنها در طول ارائه خسته کننده است.
let’s not brabble; we need to make a decision quickly.
بحث نکنیم؛ ما باید به سرعت تصمیمی بگیریم.
the two friends brabbled about their differing opinions.
دو دوست در مورد نظرات متفاوتمان خود بحث و جدل کردند.
brabble on
بحث کردن بیوقفه
brabble about
بحث کردن درباره
brabble over
بحث کردن درباره
stop brabbling
برابلهای متوقف کردن
brabble loudly
با صدای بلند بحث کردن
brabble constantly
به طور مداوم بحث کردن
join brabbling
به بحث اضافه شدن
end brabble
پایان دادن به بحث
they began to brabble over the smallest details of the project.
آنها شروع به بحث و جدل در مورد کوچکترین جزئیات پروژه کردند.
it's pointless to brabble about who will take the lead.
بحث کردن در مورد اینکه چه کسی مسئولیت را به عهده خواهد گرفت بی فایده است.
during the meeting, the team members brabbled incessantly.
در طول جلسه، اعضای تیم به طور مداوم بحث و جدل کردند.
the children brabbled over their favorite toys.
کودکان در مورد اسباب بازی های مورد علاقه خود بحث و جدل کردند.
don't brabble over trivial matters; focus on the big picture.
در مورد مسائل جزئی بحث نکنید؛ روی تصویر بزرگ تمرکز کنید.
she always tends to brabble when she's nervous.
او همیشه وقتی عصبی است تمایل دارد بحث کند.
they brabbled about the rules of the game.
آنها در مورد قوانین بازی بحث و جدل کردند.
it's frustrating to hear them brabble during the presentation.
شنیدن بحث و جدل آنها در طول ارائه خسته کننده است.
let’s not brabble; we need to make a decision quickly.
بحث نکنیم؛ ما باید به سرعت تصمیمی بگیریم.
the two friends brabbled about their differing opinions.
دو دوست در مورد نظرات متفاوتمان خود بحث و جدل کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید