brawest

[ایالات متحده]/brɔː/
[بریتانیا]/braʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تأثیرگذار یا شیک در ظاهر؛ کیفیت خوب یا عالی

عبارات و ترکیب‌ها

braw fist

ضربه مشت

braw crowd

گرد هم جمع شدن

braw party

جشن

braw fight

درگیری

braw noise

همهم

braw brawl

گلاوی

جملات نمونه

he is known for his braw nature in the community.

او به خاطر طبیعت خشن خود در جامعه شناخته شده است.

the braw of the team impressed everyone at the match.

خشن بودن تیم همه را در مسابقه تحت تاثیر قرار داد.

she has a braw attitude towards challenges.

او نسبت به چالش ها نگرشی خشن دارد.

the braw between the rivals was intense.

درگیری بین رقیب ها شدید بود.

his braw spirit inspired his teammates.

روحیه خشن او الهام بخش هم تیمی هایش بود.

they had a braw discussion about the project.

آنها در مورد پروژه بحثی تند و تیز داشتند.

she faced the braw of the storm with courage.

او با شجاعت با خشم طوفان روبرو شد.

the braw of the debate captivated the audience.

جنجال مناظره مخاطبان را مجذوب خود کرد.

his braw personality makes him a great leader.

شخصیت خشن او باعث می شود که رهبر خوبی باشد.

they enjoyed a braw game of chess.

آنها از یک بازی تنش زا شطرنج لذت بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید