breadcrumb

[ایالات متحده]/'bredkrʌm/
[بریتانیا]/ˈbr ɛdkr ʌmb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پوشاندن با خرده نان (هنگام پخت غذا)

جملات نمونه

She followed the breadcrumbs through the forest.

او ردپای نان را در جنگل دنبال کرد.

The recipe called for a cup of breadcrumbs.

دستور غذا به یک فنجان خرده نان نیاز داشت.

He left a breadcrumb trail to find his way back.

او ردپای نان را برای یافتن راه بازگشت به جا گذاشت.

The website uses breadcrumbs for easy navigation.

وب سایت از خرده نان برای پیمایش آسان استفاده می کند.

I sprinkled breadcrumbs on top of the casserole before baking.

من قبل از پختن، خرده نان را روی کاسرول پاشیدم.

The detective followed the breadcrumbs of evidence to solve the case.

مامور پلیس سرنخ های شواهد را برای حل پرونده دنبال کرد.

She used breadcrumbs to bind the meatballs together.

او از خرده نان برای به هم چسباندن کوفته ها استفاده کرد.

The breadcrumb trail led them to the hidden treasure.

ردپای نان آنها را به گنج پنهان رساند.

The breadcrumbs on the floor revealed the path the mouse had taken.

خرده نان روی زمین مسیر موش را نشان داد.

I always leave a breadcrumb trail in case I get lost in the woods.

من همیشه در صورت گم شدن در جنگل، ردپای نان به جا می گذارم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید