breeched

[ایالات متحده]/briːtʃd/
[بریتانیا]/breed/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نفوذ کردن به یا در یک مانع، محوطه، یا دفاع؛ نقض کردن یا تجاوز کردن به.
n. عمل نقض کردن چیزی؛ یک نقض یا تجاوز.

جملات نمونه

the child breeched the fence to play with the dog.

کودک برای بازی با سگ، حصار را شکست.

he breeched the topic of discussion during the meeting.

او موضوع بحث را در طول جلسه مطرح کرد.

the horse breeched the barriers and ran freely.

اسب موانع را شکست و آزادانه دوید.

she breeched the contract by not meeting the deadline.

او با نرسیدن به مهلت مقرر، قرارداد را نقض کرد.

the boy breeched the rules by sneaking out at night.

پسر با پنهان شدن در شب، قوانین را شکست.

the artist breeched traditional styles with her innovative work.

هنرمند با آثار نوآورانه خود، سبک‌های سنتی را شکست.

they breeched the security protocol during the event.

آنها در طول رویداد، پروتکل امنیتی را شکستند.

the climber breeched the summit despite the harsh weather.

صخره‌نورد علیرغم آب و هوای نامساعد، به قله رسید.

she breeched the silence with her sudden laughter.

او با خنده ناگهانی خود، سکوت را شکست.

the company breeched customer trust by mishandling their data.

شرکت با سوء مدیریت داده‌های آنها، اعتماد مشتریان را از دست داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید