bridling temper
کنترل خشم
bridling horse
زین کردن اسب
bridling in fear
ترسیده بودن
bridling with rage
خشمگین بودن
she was bridling at the criticism from her peers.
او در برابر انتقاد همسالانش مقاومت میکرد.
he tried to keep his emotions bridling during the meeting.
او سعی کرد احساسات خود را در طول جلسه کنترل کند.
the horse was bridling at the sudden noise.
اسب در برابر صدای ناگهانی مقاومت میکرد.
bridling her anger, she responded calmly.
با کنترل خشم خود، او با آرامش پاسخ داد.
he could see her bridling at the unfair treatment.
او میتوانست ببیند که او در برابر رفتار ناعادلانه مقاومت میکند.
bridling his enthusiasm, he waited for the right moment.
با کنترل اشتیاق خود، او منتظر زمان مناسب ماند.
the child was bridling at being told what to do.
کودک در برابر اینکه به او گفته میشد چه کار کند مقاومت میکرد.
she was bridling with pride after winning the award.
او با غرور مقاومت میکرد بعد از برنده شدن جایزه.
bridling at the suggestion, he quickly declined.
با مقاومت در برابر پیشنهاد، او به سرعت امتناع کرد.
bridling against the constraints, she sought freedom.
با مقاومت در برابر محدودیتها، او به دنبال آزادی بود.
bridling temper
کنترل خشم
bridling horse
زین کردن اسب
bridling in fear
ترسیده بودن
bridling with rage
خشمگین بودن
she was bridling at the criticism from her peers.
او در برابر انتقاد همسالانش مقاومت میکرد.
he tried to keep his emotions bridling during the meeting.
او سعی کرد احساسات خود را در طول جلسه کنترل کند.
the horse was bridling at the sudden noise.
اسب در برابر صدای ناگهانی مقاومت میکرد.
bridling her anger, she responded calmly.
با کنترل خشم خود، او با آرامش پاسخ داد.
he could see her bridling at the unfair treatment.
او میتوانست ببیند که او در برابر رفتار ناعادلانه مقاومت میکند.
bridling his enthusiasm, he waited for the right moment.
با کنترل اشتیاق خود، او منتظر زمان مناسب ماند.
the child was bridling at being told what to do.
کودک در برابر اینکه به او گفته میشد چه کار کند مقاومت میکرد.
she was bridling with pride after winning the award.
او با غرور مقاومت میکرد بعد از برنده شدن جایزه.
bridling at the suggestion, he quickly declined.
با مقاومت در برابر پیشنهاد، او به سرعت امتناع کرد.
bridling against the constraints, she sought freedom.
با مقاومت در برابر محدودیتها، او به دنبال آزادی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید