briefcase

[ایالات متحده]/ˈbriːfkeɪs/
[بریتانیا]/ˈbriːfkeɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک جعبه کوچک، معمولاً تخت و مستطیلی با دسته، که برای حمل مدارک یا کاغذها استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

leather briefcase

کیف چرمی

business briefcase

کیف تجاری

black briefcase

کیف سیاه

laptop briefcase

کیف لپ تاپ

جملات نمونه

a briefcase bulging with documents.

یک کیف دستی پر از مدارک.

He packed a briefcase with what might be required.

او یک کیف دستی با آنچه ممکن بود مورد نیاز باشد، پر کرد.

He settled his briefcase comfortably in his lap.

او کیف دستی خود را به راحتی روی دامنش قرار داد.

Ian dipped into his briefcase and pulled out a photograph.

ایان به کیف دستی خود سرکج کرد و یک عکس بیرون آورد.

Main uses for Innersole in sports and leather shoes, the board of briefcase and suitcase.

کاربردهای اصلی Innersole در ورزش و کفش‌های چرمی، هیئت مدیره کیف دستی و چمدان.

It is an outstanding enterprise which specializes in all kinds of bags, such as : notecase, mobile telephone bags, key fasteners, leisure bags, blotter, and briefcase, etc.

این یک شرکت برجسته است که در زمینه تولید انواع کیف ها تخصص دارد، مانند: کیف پول، کیف تلفن همراه، بست قلاده، کیف های اوقات فراغت، یادداشت، و کیف دستی و غیره.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید