brigaded

[ایالات متحده]/ˈbrɪɡeɪdɪd/
[بریتانیا]/ˈbrɪɡeɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v به گروه‌ها یا دسته‌ها شکل گرفتن؛ سازماندهی به یک تیپ
n گروهی از واحدها که به عنوان یک تیپ سازماندهی شده‌اند

عبارات و ترکیب‌ها

brigaded troops

نیروهای گروهی

brigaded units

واحد‌های گروهی

brigaded staff

ستاد گروهی

brigaded tasks

وظایف گروهی

brigaded efforts

تلاش‌های گروهی

جملات نمونه

the volunteers brigaded to help clean the park.

داوطلبان برای کمک به پاکسازی پارک گرد هم آمدند.

they brigaded their efforts to raise money for charity.

آنها تلاش‌های خود را برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای خیریه متحد کردند.

the students brigaded to organize the school event.

دانشجویان برای سازماندهی رویداد مدرسه گرد هم آمدند.

neighbors brigaded to support the local community project.

همسایه‌ها برای حمایت از پروژه محلی جامعه گرد هم آمدند.

different departments brigaded to complete the project on time.

بخش‌های مختلف برای اتمام پروژه به موقع گرد هم آمدند.

the activists brigaded to protest against the new law.

فعال‌ها برای اعتراض به قانون جدید گرد هم آمدند.

they brigaded their resources to tackle the issue effectively.

آنها منابع خود را برای مقابله موثر با این موضوع متحد کردند.

friends brigaded to throw a surprise party for her.

دوستان برای برگزاری یک مهمانی غافلگیرانه برای او گرد هم آمدند.

the team brigaded their skills to win the competition.

تیم مهارت‌های خود را برای برنده شدن در مسابقه متحد کرد.

local businesses brigaded to support the festival.

کسب‌وکارهای محلی برای حمایت از جشنواره گرد هم آمدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید