briser

[ایالات متحده]/ˈbraɪzə/
[بریتانیا]/ˈbraɪzər/

ترجمه

n. آربژ فرانسوی؛ نسیم

جملات نمونه

le politicien a promis de briser le système de corruption, mais beaucoup doutent de sa sincérité.

سیاستمدار قول شکستن سیستم فساد را داد، اما بسیاری از صداقت او شک دارند.

l'athlète espérait briser le record mondial lors des prochains jeux olympiques.

ورزشکار امیدوار بود رکورد جهانی را در بازی‌های المپیک آینده بشکند.

sa trahison l'a fait briser le cœur de sa mère.

خیانت او باعث شد قلب مادرش بشکند.

les prisonniers rêvaient de briser leurs chaînes et de recouvrer la liberté.

زندانیان رویای شکستن زنجیرهای خود و بازیافتن آزادی را داشتند.

l'aventurier a tenté de briser le sceau ancien qui protégeait le tombeau.

ماجراجو تلاش کرد تا مهر باستانی که مقبره را محافظت می‌کرد، بشکند.

le couple a décidé de briser la routine de leur vie quotidienne.

زوج تصمیم گرفتند روتین زندگی روزمره خود را بشکنند.

le reformateur était déterminé à briser les murs de la discrimination raciale.

اصلاح‌گر مصمم بود دیوارهای تبعیض نژادی را بشکند.

elle a utilisé l'humour pour briser la tension dans la salle d'attente.

او از طنز برای شکستن تنش در اتاق انتظار استفاده کرد.

le scientifique travaille sans relâche pour briser le mystère de cette maladie incurable.

دانشمند بدون وقفه برای شکستن رمز و راز این بیماری لاعلاج کار می‌کند.

les manifestants se sont rassemblés pour briser le silence sur les injustices sociales.

تظاهرکنندگان برای شکستن سکوت در مورد بی‌عدالتی‌های اجتماعی گرد هم آمدند.

le jeune artiste voulait briser les conventions de l'art traditionnel.

هنرمند جوان می‌خواست قراردادهای هنر سنتی را بشکند.

la victoire de l'équipe a réussi à briser la malédiction qui pesait sur le club depuis des années.

پیروزی تیم موفق شد طلسمی را که سال‌ها بر باشگاه سنگینی می‌کرد، بشکند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید