bristling with anger
آشفتگی با خشم
bristling with energy
پر از انرژی
bristling with excitement
متلاطم از هیجان
the staff are bristling with indignation.
کارمندان با خشم و نارضایتی به هم ریختهاند.
he fills the screen with a restless, bristling energy.
او صفحه را با انرژی بیقرار و پرجنبوجوش پر میکند.
her bristling temper was kept on a leash.
خشمگین بودنش با کنترل و مهار در سگ نگه داشته شده بود.
roofs bristling with television antennas;
سقفهایی که با آنتنهای تلویزیون پوشیده شدهاند.
Everything is hoary, grisly, bristling with merriment, swollen with the future, like a gumboil.
همه چیز کهنه، ترسناک، مملو از خوشحالی، متورم از آینده، مانند یک کورک است.
bristling with anger
آشفتگی با خشم
bristling with energy
پر از انرژی
bristling with excitement
متلاطم از هیجان
the staff are bristling with indignation.
کارمندان با خشم و نارضایتی به هم ریختهاند.
he fills the screen with a restless, bristling energy.
او صفحه را با انرژی بیقرار و پرجنبوجوش پر میکند.
her bristling temper was kept on a leash.
خشمگین بودنش با کنترل و مهار در سگ نگه داشته شده بود.
roofs bristling with television antennas;
سقفهایی که با آنتنهای تلویزیون پوشیده شدهاند.
Everything is hoary, grisly, bristling with merriment, swollen with the future, like a gumboil.
همه چیز کهنه، ترسناک، مملو از خوشحالی، متورم از آینده، مانند یک کورک است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید