bristling

[ایالات متحده]/ˈbrɪslɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbrɪslɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایستاده، نشان‌دهنده خشم یا تحریک.

عبارات و ترکیب‌ها

bristling with anger

آشفتگی با خشم

bristling with energy

پر از انرژی

bristling with excitement

متلاطم از هیجان

جملات نمونه

the staff are bristling with indignation.

کارمندان با خشم و نارضایتی به هم ریخته‌اند.

he fills the screen with a restless, bristling energy.

او صفحه را با انرژی بی‌قرار و پرجنب‌وجوش پر می‌کند.

her bristling temper was kept on a leash.

خشمگین بودنش با کنترل و مهار در سگ نگه داشته شده بود.

roofs bristling with television antennas;

سقف‌هایی که با آنتن‌های تلویزیون پوشیده شده‌اند.

Everything is hoary, grisly, bristling with merriment, swollen with the future, like a gumboil.

همه چیز کهنه، ترسناک، مملو از خوشحالی، متورم از آینده، مانند یک کورک است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید