brooded over
نگاهی طولانی و فکر کردن
brooded about
نگاهی طولانی و فکر کردن درباره
brooded on
نگاهی طولانی و فکر کردن روی
brooded silently
به طور خاموش فکر کرد
brooded deeply
به طور عمیق فکر کرد
brooded quietly
به طور آرام فکر کرد
brooded alone
به تنهایی فکر کرد
brooded in silence
در سکوت فکر کرد
brooded in darkness
در تاریکی فکر کرد
brooded over time
در مورد زمان فکر کرد
he brooded over his mistakes for days.
او روزها در مورد اشتباهات خود فکر میکرد.
she brooded in silence, lost in her thoughts.
او در سکوت فکر میکرد، غرق در افکار خود.
the dark clouds brooded ominously over the town.
ابرهای تیره به طور شوم بالای شهر جمع شده بودند.
he brooded about the future and what it held for him.
او در مورد آینده و آنچه برای او در نظر داشت فکر میکرد.
she brooded on the decision she had to make.
او در مورد تصمیمی که باید میگرفت فکر میکرد.
the artist brooded over his latest work.
هنرمند در مورد آخرین اثر خود فکر میکرد.
he often brooded when he was alone.
او اغلب وقتی تنها بود فکر میکرد.
they brooded about the consequences of their actions.
آنها در مورد عواقب اعمال خود فکر میکردند.
she brooded, contemplating her next move.
او فکر میکرد، در حال بررسی حرکت بعدی خود.
he brooded over the loss of his friend.
او در مورد از دست دادن دوستش فکر میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید