browny

[ایالات متحده]/'braʊnɪ/
[بریتانیا]/'braʊni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قهوه‌ای
Word Forms
جمعbrownies

عبارات و ترکیب‌ها

browny eyes

چشم‌های قهوه‌ای

browny hair

موهای قهوه‌ای

جملات نمونه

he went to Brownies every week.

او هر هفته به Brownies می‌رفت.

Browny blonde hair wiv blue eyes.

موهای بلوند قهوه‌ای با چشم‌های آبی

She baked a batch of delicious browny cookies.

او یک دسته کوکی‌های خوشمزه قهوه‌ای پخت.

The browny color of the wood gave the room a cozy feeling.

رنگ قهوه‌ای چوب، حس دنجی به اتاق بخشید.

He wore a browny jacket with black pants.

او یک ژاکت قهوه‌ای با شلوار مشکی پوشیده بود.

The browny soil was perfect for planting vegetables.

خاک قهوه‌ای برای کاشت سبزیجات عالی بود.

Her hair had a lovely browny hue in the sunlight.

موهای او در نور خورشید رنگ قهوه‌ای زیبایی داشتند.

The painting featured a beautiful browny landscape.

نقاشی دارای یک منظره قهوه‌ای زیبا بود.

The browny leather bag matched her shoes perfectly.

کیف چرمی قهوه‌ای با کفش‌های او به خوبی مطابقت داشت.

The browny bear wandered through the forest looking for food.

خرس قهوه‌ای در حال قدم زدن در جنگل به دنبال غذا بود.

The old book had a worn browny cover.

کتاب قدیمی دارای یک جلد قهوه‌ای فرسوده بود.

She decorated her room with browny curtains and cushions.

او اتاق خود را با پرده‌ها و کوسن‌های قهوه‌ای تزئین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید