bugginess

[ایالات متحده]/ˈbʌɡɪnəs/
[بریتانیا]/ˈbʌɡɪnəs/

ترجمه

n. حالت نقص یا داشتن اشکالات؛ تمایل به خراب شدن.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

high bugginess

گزارش باگ بالا

low bugginess

گزارش باگ پایین

bugginess index

شاخص باگ

excessive bugginess

گزارش باگ بیش از حد

persistent bugginess

گزارش باگ مداوم

system bugginess

گزارش باگ سیستم

software bugginess

گزارش باگ نرم افزار

bugginess report

گزارش باگ

bugginess level

سطح باگ

bugginess factor

ضریب باگ

جملات نمونه

the software's bugginess made it difficult to use.

وجود اشکالات نرم‌افزار استفاده از آن را دشوار می‌کرد.

we need to address the bugginess before the launch.

ما باید قبل از عرضه، اشکالات را برطرف کنیم.

his complaints about the bugginess were valid.

شکایت‌های او در مورد اشکالات موجه بود.

the bugginess of the app frustrated many users.

اشکالات برنامه بسیاری از کاربران را ناامید کرد.

developers are working hard to reduce bugginess.

توسعه‌دهندگان سخت در تلاش هستند تا اشکالات را کاهش دهند.

they released a patch to fix the bugginess.

آنها وصله‌ای را برای رفع اشکالات منتشر کردند.

testing revealed significant bugginess in the system.

آزمایش‌ها نشان داد که سیستم دارای اشکالات قابل توجهی است.

the game was enjoyable despite its bugginess.

بازی با وجود اشکالاتش لذت‌بخش بود.

the team is focused on minimizing bugginess in future updates.

تیم بر به حداقل رساندن اشکالات در به‌روزرسانی‌های آینده متمرکز است.

users reported various issues related to bugginess.

کاربران مشکلات مختلف مربوط به اشکالات را گزارش کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید