bullpen

[ایالات متحده]/ˈbʊlˌpen/
[بریتانیا]/ˈbʌlpɛn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قلم برای گاوها، که اغلب در مزرعه‌ها یا دامداری‌ها استفاده می‌شود.; اتاق بزرگ، به ویژه اتاقی که برای نگهداری زندانیان در انتظار محاکمه استفاده می‌شود.; در بیس‌بال، منطقه‌ای که در آن پیچرهای ذخیره گرم می‌شوند و منتظر نوبت خود برای پرتاب هستند.
شکل‌های واژه
جمعbullpens

عبارات و ترکیب‌ها

bullpen session

تمرین پرتاب

bullpen catcher

گیرنده در محوطه پرتاب

bullpen coach

مربی محوطه پرتاب

bullpen arm

بازوی محوطه پرتاب

bullpen duty

وظیفه محوطه پرتاب

bullpen strategy

استراتژی محوطه پرتاب

bullpen depth

عمق محوطه پرتاب

bullpen report

گزارش محوطه پرتاب

bullpen performance

عملکرد محوطه پرتاب

جملات نمونه

the team relied on their bullpen to secure the win.

تیم به bullpen خود اعتماد کرد تا پیروزی را تضمین کند.

the bullpen is crucial during tight games.

bullpen در بازی‌های حساس بسیار حیاتی است.

the manager called in the bullpen to warm up.

مدیر برای گرم کردن، bullpen را فراخواند.

he spent hours in the bullpen practicing his pitches.

او ساعت‌ها در bullpen وقت گذراند و تمرین می‌کرد.

the bullpen's performance can make or break a game.

عملکرد bullpen می‌تواند یک بازی را تعیین کند.

she was a standout player in the bullpen last season.

او فصل گذشته یک بازیکن برجسته در bullpen بود.

injuries forced the team to rely heavily on their bullpen.

آسیب‌دیدگی‌ها باعث شد تیم به شدت به bullpen خود تکیه کند.

the bullpen is often overlooked but very important.

bullpen اغلب نادیده گرفته می‌شود اما بسیار مهم است.

he was promoted from the bullpen to the starting rotation.

او از bullpen به ترکیب اصلی ارتقا یافت.

the bullpen catcher plays a vital role in training.

bullpen catcher نقش مهمی در آموزش ایفا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید