bumbled along
بهصورت نامطمئن پیش رفت
bumbled through
با بیاحتیاطی از میان عبور کرد
bumbled into
بهطور اتفاقی وارد شد
bumbled out
بهصورت عجولانه بیرون رفت
bumbled back
بهطور نامطمئن بازگشت
bumbled around
در اطراف سرگردان شد
bumbled up
بهصورت نامطمئن بالا رفت
bumbled over
از روی آن گذشت
bumbled past
از کنار آن گذشت
bumbled by
ناخواسته از کنار آن گذشت
he bumbled through the presentation, forgetting key points.
او در حین ارائه، نکات کلیدی را فراموش کرد و به صورت نامطمئن ادامه داد.
she bumbled her way into the conversation, feeling awkward.
او با احساس ناراحتی و دست و پا چلفتی وارد گفتگو شد.
they bumbled around the kitchen, trying to cook dinner.
آنها در آشپزخانه به اطراف سرگردان بودند و سعی داشتند شام درست کنند.
he bumbled the instructions, confusing everyone.
او دستورالعملها را به شکلی نامطمئن بیان کرد و باعث سردرگمی همه شد.
she bumbled her way through the dance, stepping on toes.
او در حین رقص به صورت دست و پا چلفتی پیش رفت و روی انگشتان پا ایستاد.
they bumbled the surprise party planning, and it was a mess.
آنها برنامه ریزی مهمانی غافلگیری را به شکلی نامطمئن انجام دادند و نتیجه یک آشفتگی بود.
he bumbled the meeting, forgetting to share important updates.
او در جلسه شرکت کرد اما فراموش کرد که اطلاعات مهم را به اشتراک بگذارد.
she bumbled her way through the exam, unsure of her answers.
او در امتحان به صورت دست و پا چلفتی پیش رفت و از پاسخ های خود مطمئن نبود.
they bumbled into the wrong theater, realizing their mistake too late.
آنها به طور تصادفی وارد تئاتر اشتباه شدند و متوجه اشتباه خود دیر کردند.
he bumbled his apology, making it sound insincere.
او عذرخواهی خود را به گونه ای بیان کرد که غیرصادقانه به نظر می رسید.
bumbled along
بهصورت نامطمئن پیش رفت
bumbled through
با بیاحتیاطی از میان عبور کرد
bumbled into
بهطور اتفاقی وارد شد
bumbled out
بهصورت عجولانه بیرون رفت
bumbled back
بهطور نامطمئن بازگشت
bumbled around
در اطراف سرگردان شد
bumbled up
بهصورت نامطمئن بالا رفت
bumbled over
از روی آن گذشت
bumbled past
از کنار آن گذشت
bumbled by
ناخواسته از کنار آن گذشت
he bumbled through the presentation, forgetting key points.
او در حین ارائه، نکات کلیدی را فراموش کرد و به صورت نامطمئن ادامه داد.
she bumbled her way into the conversation, feeling awkward.
او با احساس ناراحتی و دست و پا چلفتی وارد گفتگو شد.
they bumbled around the kitchen, trying to cook dinner.
آنها در آشپزخانه به اطراف سرگردان بودند و سعی داشتند شام درست کنند.
he bumbled the instructions, confusing everyone.
او دستورالعملها را به شکلی نامطمئن بیان کرد و باعث سردرگمی همه شد.
she bumbled her way through the dance, stepping on toes.
او در حین رقص به صورت دست و پا چلفتی پیش رفت و روی انگشتان پا ایستاد.
they bumbled the surprise party planning, and it was a mess.
آنها برنامه ریزی مهمانی غافلگیری را به شکلی نامطمئن انجام دادند و نتیجه یک آشفتگی بود.
he bumbled the meeting, forgetting to share important updates.
او در جلسه شرکت کرد اما فراموش کرد که اطلاعات مهم را به اشتراک بگذارد.
she bumbled her way through the exam, unsure of her answers.
او در امتحان به صورت دست و پا چلفتی پیش رفت و از پاسخ های خود مطمئن نبود.
they bumbled into the wrong theater, realizing their mistake too late.
آنها به طور تصادفی وارد تئاتر اشتباه شدند و متوجه اشتباه خود دیر کردند.
he bumbled his apology, making it sound insincere.
او عذرخواهی خود را به گونه ای بیان کرد که غیرصادقانه به نظر می رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید