bumbles along
به آرامی پیش میرود
bumbles through
با دست و پا درجا میکشد
bumbles about
اینجا و آنجا میرود
bumbles into
ناگهانی وارد میشود
bumbles around
چندشکننده
bumbles on
ادامه میدهد
bumbles back
عقب نشینی میکند
bumbles past
از کنار میگذرد
bumbles forward
به جلو میرود
bumbles away
دور میشود
he bumbles through his speech, forgetting key points.
او در حین سخنرانی، نکات کلیدی را فراموش میکند و به صورت نامطمئن صحبت میکند.
the child bumbles while trying to tie his shoes.
کودک در حالی که سعی میکند کفشش را ببندد، به صورت نامطمئن عمل میکند.
she bumbles around the kitchen, looking for ingredients.
او در حالی که به دنبال مواد لازم میگردد، به صورت نامطمئن در آشپزخانه میچرخد.
he always bumbles when he tries to explain complex ideas.
او همیشه وقتی سعی میکند ایدههای پیچیده را توضیح دهد، به صورت نامطمئن عمل میکند.
the puppy bumbles happily after its owner.
سگ بچه با خوشحالی و به صورت نامطمئن به دنبال صاحبش میدود.
during the game, he bumbles and loses the ball.
در طول بازی، او به صورت نامطمئن عمل میکند و توپ را از دست میدهد.
she bumbles her way through the dance routine.
او به صورت نامطمئن روتین رقص را انجام میدهد.
he bumbles into the wrong meeting room.
او به طور تصادفی وارد اتاق جلسه اشتباه میشود.
the actor bumbles his lines during the performance.
بازیگر در طول اجرا، دیالوگهای خود را فراموش میکند و به صورت نامطمئن صحبت میکند.
she bumbles through her first day at the new job.
او روز اول خود را در شغل جدید به صورت نامطمئن سپری میکند.
bumbles along
به آرامی پیش میرود
bumbles through
با دست و پا درجا میکشد
bumbles about
اینجا و آنجا میرود
bumbles into
ناگهانی وارد میشود
bumbles around
چندشکننده
bumbles on
ادامه میدهد
bumbles back
عقب نشینی میکند
bumbles past
از کنار میگذرد
bumbles forward
به جلو میرود
bumbles away
دور میشود
he bumbles through his speech, forgetting key points.
او در حین سخنرانی، نکات کلیدی را فراموش میکند و به صورت نامطمئن صحبت میکند.
the child bumbles while trying to tie his shoes.
کودک در حالی که سعی میکند کفشش را ببندد، به صورت نامطمئن عمل میکند.
she bumbles around the kitchen, looking for ingredients.
او در حالی که به دنبال مواد لازم میگردد، به صورت نامطمئن در آشپزخانه میچرخد.
he always bumbles when he tries to explain complex ideas.
او همیشه وقتی سعی میکند ایدههای پیچیده را توضیح دهد، به صورت نامطمئن عمل میکند.
the puppy bumbles happily after its owner.
سگ بچه با خوشحالی و به صورت نامطمئن به دنبال صاحبش میدود.
during the game, he bumbles and loses the ball.
در طول بازی، او به صورت نامطمئن عمل میکند و توپ را از دست میدهد.
she bumbles her way through the dance routine.
او به صورت نامطمئن روتین رقص را انجام میدهد.
he bumbles into the wrong meeting room.
او به طور تصادفی وارد اتاق جلسه اشتباه میشود.
the actor bumbles his lines during the performance.
بازیگر در طول اجرا، دیالوگهای خود را فراموش میکند و به صورت نامطمئن صحبت میکند.
she bumbles through her first day at the new job.
او روز اول خود را در شغل جدید به صورت نامطمئن سپری میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید