bumbles

[ایالات متحده]/ˈbʌm.əlz/
[بریتانیا]/ˈbʌm.əlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اشتباه کردن؛ به طور گیج کننده یا نامنظم صحبت کردن؛ صدای وزوز کردن تولید کردن؛ چیزی را به طور دست و پاچلفتی یا awkwardly انجام دادن

عبارات و ترکیب‌ها

bumbles along

به آرامی پیش می‌رود

bumbles through

با دست و پا درجا می‌کشد

bumbles about

اینجا و آنجا می‌رود

bumbles into

ناگهانی وارد می‌شود

bumbles around

چندش‌کننده

bumbles on

ادامه می‌دهد

bumbles back

عقب نشینی می‌کند

bumbles past

از کنار می‌گذرد

bumbles forward

به جلو می‌رود

bumbles away

دور می‌شود

جملات نمونه

he bumbles through his speech, forgetting key points.

او در حین سخنرانی، نکات کلیدی را فراموش می‌کند و به صورت نامطمئن صحبت می‌کند.

the child bumbles while trying to tie his shoes.

کودک در حالی که سعی می‌کند کفشش را ببندد، به صورت نامطمئن عمل می‌کند.

she bumbles around the kitchen, looking for ingredients.

او در حالی که به دنبال مواد لازم می‌گردد، به صورت نامطمئن در آشپزخانه می‌چرخد.

he always bumbles when he tries to explain complex ideas.

او همیشه وقتی سعی می‌کند ایده‌های پیچیده را توضیح دهد، به صورت نامطمئن عمل می‌کند.

the puppy bumbles happily after its owner.

سگ بچه با خوشحالی و به صورت نامطمئن به دنبال صاحبش می‌دود.

during the game, he bumbles and loses the ball.

در طول بازی، او به صورت نامطمئن عمل می‌کند و توپ را از دست می‌دهد.

she bumbles her way through the dance routine.

او به صورت نامطمئن روتین رقص را انجام می‌دهد.

he bumbles into the wrong meeting room.

او به طور تصادفی وارد اتاق جلسه اشتباه می‌شود.

the actor bumbles his lines during the performance.

بازیگر در طول اجرا، دیالوگ‌های خود را فراموش می‌کند و به صورت نامطمئن صحبت می‌کند.

she bumbles through her first day at the new job.

او روز اول خود را در شغل جدید به صورت نامطمئن سپری می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید