| جمع | bursters |
balloon burster
شکستن بالون
bubble burster
شکستن حباب
pimple burster
شکستن حب الشباب
stress burster
شکستن استرس
cyst burster
شکستن کیست
pipe burster
شکستن لوله
muscle burster
شکستن عضله
blood burster
شکستن خون
vein burster
شکستن ورید
membrane burster
شکستن غشایی
he used an ice burster to blast his ball out of the sand trap.
او از یک دستگاه یخپرتابکننده برای خارج کردن توپش از گودال شن استفاده کرد.
the data burster software processed the massive file in seconds.
نرمافزار دادهپرتابکننده فایل بسیار بزرگ را در چند ثانیه پردازش کرد.
that movie scene was a real tear burster.
این صحنه فیلم واقعاً یک چیزی بود که اشکها را میریزد.
the new pain burster medication worked within minutes.
داروی جدید دردپرتابکننده در کمتر از یک دقیقه کار کرد.
their product launch was a market burster.
راهاندازی محصول آنها یک چیزی بود که بازار را به هم میریزد.
this time burster feature saved me hours of work.
این ویژگی صرفزمانپرتابکننده من را از ساعتها کار بیکفالت کرد.
the bass burster speaker shook the entire house.
سخنگوی پایهپرتابکننده تمام خانه را لرزاند.
the color burster paint transformed the room instantly.
رنگپرتابکننده رنگ اتاق را به طور فوری تغییر داد.
that energy burster snack kept me awake all afternoon.
این میوهجات انرژیپرتابکننده من را در تمام عصر بیدار نگه داشت.
the rumor burster article brought down the government.
مقاله گزارشپرتابکننده اخبار دولت را به زمین فرود آورد.
her sax solo was a note burster that electrified the audience.
سولو ساکس او یک چیزی بود که نتها را پرتاب میکرد و مخاطبان را برقزده میکرد.
the fashion burster item appeared everywhere overnight.
این آیتم مدپرتابکننده در طول شب در همه جا ظاهر شد.
christmas shopping was a budget burster this year.
خرید واسال نوروز این سال یک چیزی بود که بودجه را به هم میریزد.
balloon burster
شکستن بالون
bubble burster
شکستن حباب
pimple burster
شکستن حب الشباب
stress burster
شکستن استرس
cyst burster
شکستن کیست
pipe burster
شکستن لوله
muscle burster
شکستن عضله
blood burster
شکستن خون
vein burster
شکستن ورید
membrane burster
شکستن غشایی
he used an ice burster to blast his ball out of the sand trap.
او از یک دستگاه یخپرتابکننده برای خارج کردن توپش از گودال شن استفاده کرد.
the data burster software processed the massive file in seconds.
نرمافزار دادهپرتابکننده فایل بسیار بزرگ را در چند ثانیه پردازش کرد.
that movie scene was a real tear burster.
این صحنه فیلم واقعاً یک چیزی بود که اشکها را میریزد.
the new pain burster medication worked within minutes.
داروی جدید دردپرتابکننده در کمتر از یک دقیقه کار کرد.
their product launch was a market burster.
راهاندازی محصول آنها یک چیزی بود که بازار را به هم میریزد.
this time burster feature saved me hours of work.
این ویژگی صرفزمانپرتابکننده من را از ساعتها کار بیکفالت کرد.
the bass burster speaker shook the entire house.
سخنگوی پایهپرتابکننده تمام خانه را لرزاند.
the color burster paint transformed the room instantly.
رنگپرتابکننده رنگ اتاق را به طور فوری تغییر داد.
that energy burster snack kept me awake all afternoon.
این میوهجات انرژیپرتابکننده من را در تمام عصر بیدار نگه داشت.
the rumor burster article brought down the government.
مقاله گزارشپرتابکننده اخبار دولت را به زمین فرود آورد.
her sax solo was a note burster that electrified the audience.
سولو ساکس او یک چیزی بود که نتها را پرتاب میکرد و مخاطبان را برقزده میکرد.
the fashion burster item appeared everywhere overnight.
این آیتم مدپرتابکننده در طول شب در همه جا ظاهر شد.
christmas shopping was a budget burster this year.
خرید واسال نوروز این سال یک چیزی بود که بودجه را به هم میریزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید