burthened

[ایالات متحده]/ˈbɜːrðənd/
[بریتانیا]/ˈbɝːθənɪd/

ترجمه

v. بار سنگینی یا مسئولیتی را بر روی کسی یا چیزی قرار دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

burthened with care

بار سنگین مراقبت

burthened by grief

بار سنگین غم

burthened by duty

بار سنگین وظیفه

burthened by sorrow

بار سنگین اندوه

burthened with work

بار سنگین کار

burthened by expectations

بار سنگین انتظارات

burthened with debt

بار سنگین بدهی

burthened by loss

بار سنگین از دست دادن

burthened with responsibilities

بار سنگین مسئولیت‌ها

burthened by worries

بار سنگین نگرانی‌ها

جملات نمونه

she felt burthened by the weight of her responsibilities.

او احساس بار سنگین مسئولیت‌هایش را داشت.

he was burthened with debt after the failed business venture.

او پس از شکست در طرح تجاری، بدهی زیادی به گردن داشت.

the community was burthened by the lack of resources.

جامعه با کمبود منابع مواجه بود.

she was burthened with guilt after the argument.

او پس از بحث، احساس گناه می‌کرد.

many students feel burthened by academic pressure.

بسیاری از دانش آموزان احساس فشار تحصیلی می‌کنند.

the workers were burthened by long hours and low pay.

کارگران با ساعت‌های طولانی و دستمزد پایین مواجه بودند.

feeling burthened, he decided to seek help.

احساس بار سنگین، تصمیم گرفت کمک بخواهد.

the family was burthened with the care of an elderly relative.

خانواده مسئول مراقبت از یک خویشاوند مسن بود.

she was burthened by the expectations of her parents.

او تحت تأثیر انتظارات والدینش قرار داشت.

the project was burthened by numerous delays.

پروژه با تأخیرهای متعدد مواجه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید