bushy eyebrows
ابروهای پرپشت
bushy hair
موهای پرپشت
a dense, bushy plant.
یک گیاه متراکم و انبوه
a bushy head of hair.
یک سر موی انبوه
He had thick bushy eyebrows.
او ابروهای ضخیم و انبوه داشت.
a craggy face with deep-set eyes and bushy brows
یک چهره ناهموار با چشمهای فرورفته و ابروهای انبوه
She came in to see me, all brighteyed and bushy-tailed, and announced she was leaving the next day.
او با چشمان درشت و دمخور وارد شد تا مرا ببیند و اعلام کرد که فردا از اینجا میرود.
The Spaniard was wrapped in a serape; he had bushy white whiskers; long white hair flowed from under his sombrero, and he wore green goggles.
اسپانیایی در یک سِراپ پیچیده شده بود؛ او سبیل سفید و انبوه داشت؛ موهای سفید بلند از زیر هومبروی او بیرون زده بود و او عینک سبز به چشم داشت.
bushy eyebrows
ابروهای پرپشت
bushy hair
موهای پرپشت
a dense, bushy plant.
یک گیاه متراکم و انبوه
a bushy head of hair.
یک سر موی انبوه
He had thick bushy eyebrows.
او ابروهای ضخیم و انبوه داشت.
a craggy face with deep-set eyes and bushy brows
یک چهره ناهموار با چشمهای فرورفته و ابروهای انبوه
She came in to see me, all brighteyed and bushy-tailed, and announced she was leaving the next day.
او با چشمان درشت و دمخور وارد شد تا مرا ببیند و اعلام کرد که فردا از اینجا میرود.
The Spaniard was wrapped in a serape; he had bushy white whiskers; long white hair flowed from under his sombrero, and he wore green goggles.
اسپانیایی در یک سِراپ پیچیده شده بود؛ او سبیل سفید و انبوه داشت؛ موهای سفید بلند از زیر هومبروی او بیرون زده بود و او عینک سبز به چشم داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید