busier

[ایالات متحده]/[ˈbɪzɪər]/
[بریتانیا]/[ˈbɪzɪər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شلوغ‌تر؛ با کارهای بیشتر
adv. تا حد بیشتری؛ بیشتر

عبارات و ترکیب‌ها

busier than ever

شلوغ تر از همیشه

getting busier

در حال شلوغ تر شدن

busier now

حالا شلوغ تر

much busier

خیلی شلوغ تر

busier weeks

هفته های شلوغ تر

busier schedule

برنامه شلوغ تر

busier days

روزهای شلوغ تر

be busier

شلوغ تر باش

busier life

زندگی شلوغ تر

busier time

زمان شلوغ تر

جملات نمونه

i'm much busier this week than last week.

من این هفته خیلی بیشتر از هفته گذشته سرم شلوغ است.

she's getting busier with the new project.

او با پروژه جدید بیشتر درگیر می‌شود.

the cafe is busier than usual on weekends.

قهوه‌خانه آخر هفته‌ها از معمول شلوغ‌تر است.

he's been busier than ever since taking on the extra role.

او از آن زمان که نقش اضافی را بر عهده گرفته، بیشتر از همیشه مشغول بوده است.

the roads are busier during rush hour.

جاده‌ها در ساعات اوج ترافیک شلوغ‌تر هستند.

the shop is busier now that it's christmas.

فروشگاه اکنون که کریسمس است، شلوغ‌تر است.

i'm busier with work and family commitments.

من با کار و تعهدات خانوادگی شلوغ‌ترم.

the city center is busier in the evenings.

مرکز شهر در شب‌ها شلوغ‌تر است.

the airport is busier than ever before.

فرودگاه از همیشه شلوغ‌تر است.

the restaurant is busier on friday nights.

رستوران در شب‌های جمعه شلوغ‌تر است.

i'll be busier next month with the conference.

من ماه آینده با کنفرانس شلوغ‌تر خواهم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید