busting

[ایالات متحده]/ˈbʌstɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʌstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکست دادن، خرد کردن (حال استمراری bust)؛ انجام یک یورش یا جستجو؛ تنزل رتبه دادن به کسی

عبارات و ترکیب‌ها

busting myths

از بین بردن باورهای غلط

busting moves

حرکات جالب

busting out

بیرون زدن

busting chops

مسخره کردن

busting loose

آزاد شدن

busting balls

آزار دادن

busting heads

درگیری با کسی

busting limits

از بین بردن محدودیت‌ها

busting secrets

افشای رازها

busting barriers

از بین بردن موانع

جملات نمونه

she was busting with excitement at the surprise party.

او از خوشحالی در مهمانی غافلگیری منفجر شده بود.

he was busting to tell his friends about the good news.

او مشتاق بود تا خبرهای خوب را با دوستانش در میان بگذارد.

the kids were busting with energy after the candy.

کودکان بعد از خوردن شیرینی پر از انرژی بودند.

she was busting out laughing at the funny joke.

او از خنده منفجر شد وقتی شوخی بامزه را شنید.

he was busting his gut to finish the project on time.

او تمام تلاش خود را برای اتمام پروژه به موقع انجام می داد.

the team was busting their chops to win the championship.

تیم برای برنده شدن در مسابقات قهرمانی تمام تلاش خود را می کرد.

she was busting to go on vacation after a long year.

او مشتاق بود بعد از یک سال طولانی به تعطیلات برود.

the comedian was busting out jokes one after another.

کمدین یکی یکی شوخی می گفت.

he was busting with pride after winning the award.

او بعد از برنده شدن جایزه از افتخار منفجر شده بود.

they were busting at the seams with excitement for the concert.

آنها از هیجان برای کنسرت لبریز شده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید