busting myths
از بین بردن باورهای غلط
busting moves
حرکات جالب
busting out
بیرون زدن
busting chops
مسخره کردن
busting loose
آزاد شدن
busting balls
آزار دادن
busting heads
درگیری با کسی
busting limits
از بین بردن محدودیتها
busting secrets
افشای رازها
busting barriers
از بین بردن موانع
she was busting with excitement at the surprise party.
او از خوشحالی در مهمانی غافلگیری منفجر شده بود.
he was busting to tell his friends about the good news.
او مشتاق بود تا خبرهای خوب را با دوستانش در میان بگذارد.
the kids were busting with energy after the candy.
کودکان بعد از خوردن شیرینی پر از انرژی بودند.
she was busting out laughing at the funny joke.
او از خنده منفجر شد وقتی شوخی بامزه را شنید.
he was busting his gut to finish the project on time.
او تمام تلاش خود را برای اتمام پروژه به موقع انجام می داد.
the team was busting their chops to win the championship.
تیم برای برنده شدن در مسابقات قهرمانی تمام تلاش خود را می کرد.
she was busting to go on vacation after a long year.
او مشتاق بود بعد از یک سال طولانی به تعطیلات برود.
the comedian was busting out jokes one after another.
کمدین یکی یکی شوخی می گفت.
he was busting with pride after winning the award.
او بعد از برنده شدن جایزه از افتخار منفجر شده بود.
they were busting at the seams with excitement for the concert.
آنها از هیجان برای کنسرت لبریز شده بودند.
busting myths
از بین بردن باورهای غلط
busting moves
حرکات جالب
busting out
بیرون زدن
busting chops
مسخره کردن
busting loose
آزاد شدن
busting balls
آزار دادن
busting heads
درگیری با کسی
busting limits
از بین بردن محدودیتها
busting secrets
افشای رازها
busting barriers
از بین بردن موانع
she was busting with excitement at the surprise party.
او از خوشحالی در مهمانی غافلگیری منفجر شده بود.
he was busting to tell his friends about the good news.
او مشتاق بود تا خبرهای خوب را با دوستانش در میان بگذارد.
the kids were busting with energy after the candy.
کودکان بعد از خوردن شیرینی پر از انرژی بودند.
she was busting out laughing at the funny joke.
او از خنده منفجر شد وقتی شوخی بامزه را شنید.
he was busting his gut to finish the project on time.
او تمام تلاش خود را برای اتمام پروژه به موقع انجام می داد.
the team was busting their chops to win the championship.
تیم برای برنده شدن در مسابقات قهرمانی تمام تلاش خود را می کرد.
she was busting to go on vacation after a long year.
او مشتاق بود بعد از یک سال طولانی به تعطیلات برود.
the comedian was busting out jokes one after another.
کمدین یکی یکی شوخی می گفت.
he was busting with pride after winning the award.
او بعد از برنده شدن جایزه از افتخار منفجر شده بود.
they were busting at the seams with excitement for the concert.
آنها از هیجان برای کنسرت لبریز شده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید