buttoning up
دکمه بستن
buttoning down
دکمه بستن به سمت پایین
buttoning shirt
دکمه بستن پیراهن
buttoning coat
دکمه بستن پالتو
buttoning jacket
دکمه بستن ژاکت
buttoning dress
دکمه بستن لباس
buttoning pants
دکمه بستن شلوار
buttoning sleeves
دکمه بستن آستین
buttoning collar
دکمه بستن یقه
buttoning belt
دکمه بستن کمربند
she is buttoning her coat against the cold.
او در برابر سرما دکمههای کت خود را میبندد.
he was buttoning his shirt before the meeting.
او قبل از جلسه داشت پیراهنش را میبست.
buttoning your pants too tightly can be uncomfortable.
سفت بستن بیش از حد شلوار شما میتواند ناراحتکننده باشد.
she struggled with buttoning her dress alone.
او به تنهایی برای بستن لباسش مشکل داشت.
he is buttoning up his jacket as it starts to rain.
همانطور که باران شروع میشود، او دارد ژاکتش را میبندد.
buttoning the collar of his shirt gave him a polished look.
بستن یقه پیراهنش به او ظاهری آراسته داد.
she quickly finished buttoning her blouse before leaving.
او قبل از رفتن به سرعت بستن بلوزش را تمام کرد.
buttoning his sweater, he prepared for the chilly evening.
با بستن ژاکتش، او برای شب سرد آماده شد.
he noticed she was buttoning her cardigan nervously.
او متوجه شد که او با اضطراب دارد ژاکتش را میبندد.
she has a habit of buttoning her jacket before stepping outside.
او عادت دارد قبل از بیرون رفتن ژاکتش را ببندد.
buttoning up
دکمه بستن
buttoning down
دکمه بستن به سمت پایین
buttoning shirt
دکمه بستن پیراهن
buttoning coat
دکمه بستن پالتو
buttoning jacket
دکمه بستن ژاکت
buttoning dress
دکمه بستن لباس
buttoning pants
دکمه بستن شلوار
buttoning sleeves
دکمه بستن آستین
buttoning collar
دکمه بستن یقه
buttoning belt
دکمه بستن کمربند
she is buttoning her coat against the cold.
او در برابر سرما دکمههای کت خود را میبندد.
he was buttoning his shirt before the meeting.
او قبل از جلسه داشت پیراهنش را میبست.
buttoning your pants too tightly can be uncomfortable.
سفت بستن بیش از حد شلوار شما میتواند ناراحتکننده باشد.
she struggled with buttoning her dress alone.
او به تنهایی برای بستن لباسش مشکل داشت.
he is buttoning up his jacket as it starts to rain.
همانطور که باران شروع میشود، او دارد ژاکتش را میبندد.
buttoning the collar of his shirt gave him a polished look.
بستن یقه پیراهنش به او ظاهری آراسته داد.
she quickly finished buttoning her blouse before leaving.
او قبل از رفتن به سرعت بستن بلوزش را تمام کرد.
buttoning his sweater, he prepared for the chilly evening.
با بستن ژاکتش، او برای شب سرد آماده شد.
he noticed she was buttoning her cardigan nervously.
او متوجه شد که او با اضطراب دارد ژاکتش را میبندد.
she has a habit of buttoning her jacket before stepping outside.
او عادت دارد قبل از بیرون رفتن ژاکتش را ببندد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید