bylaws

[ایالات متحده]/'baɪlɔː/
[بریتانیا]/'baɪ,lɔ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقررات فرعی، مقررات تفصیلی، مقررات محلی، مقررات داخلی

عبارات و ترکیب‌ها

local bylaws

آئین‌نامه‌های محلی

enforce bylaws

اجرای آئین‌نامه‌ها

municipal bylaws

آئین‌نامه‌های شهرداری

جملات نمونه

To perfect the bylaw

برای کامل کردن قانون

The bylaws forbid playing ball in the public garden.

قوانین از بازی با توپ در باغ عمومی منع می کنند.

The community bylaw prohibits loud noise after 10 pm.

قانون جامعه سر و صدای بلند بعد از ساعت 10 شب را ممنوع می کند.

Violating the bylaw may result in a fine.

نقض قانون ممکن است منجر به جریمه شود.

The bylaw requires all residents to recycle their waste.

قانون از همه ساکنان می خواهد زباله های خود را بازیافت کنند.

The city council is considering a new bylaw for dog owners.

شورای شهر در حال بررسی یک قانون جدید برای صاحبان سگ است.

The bylaw states that parking is not allowed on this street.

قانون بیان می کند که پارک کردن در این خیابان مجاز نیست.

Residents must adhere to the bylaw regarding property maintenance.

ساکنان باید به قانون مربوط به نگهداری ملک پایبند باشند.

The bylaw enforcement officer patrols the neighborhood regularly.

مامور اجرای قانون به طور منظم در محله گشت می زند.

The bylaw was introduced to address noise complaints from residents.

این قانون برای رسیدگی به شکایات مربوط به سر و صدا از سوی ساکنان معرفی شد.

The bylaw committee is reviewing proposed changes to the regulations.

کمیته قانون در حال بررسی تغییرات پیشنهادی در مقررات است.

Business owners must comply with the bylaw regarding operating hours.

صاحبان مشاغل باید با قانون مربوط به ساعات کاری مطابقت داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید