cajoling words
کلمات ترغیبآمیز
cajoling tone
لحن ترغیبآمیز
cajoling smile
لبخند ترغیبآمیز
cajoling approach
رویکرد ترغیبآمیز
cajoling manner
رفتار ترغیبآمیز
cajoling techniques
تکنیکهای ترغیبآمیز
cajoling behavior
رفتار ترغیبآمیز
cajoling strategies
استراتژیهای ترغیبآمیز
cajoling efforts
تلاشهای ترغیبآمیز
cajoling remarks
نظرات ترغیبآمیز
she was cajoling her friend to join the party.
او داشت دوستش را متقاعد میکرد که به مهمانی بپیوندد.
the teacher was cajoling the students to complete their homework.
معلم داشت دانشآموزان را متقاعد میکرد که تکالیف خود را انجام دهند.
he spent the afternoon cajoling his parents for a new bike.
او بعد از ظهر را صرف متقاعد کردن والدینش برای خرید یک دوچرخه جدید کرد.
she has a talent for cajoling her coworkers into helping her.
او استعداد متقاعد کردن همکارانش برای کمک به او را دارد.
the politician was cajoling voters with promises of change.
سیاستمدار با وعدههای تغییر رأیدهندگان را متقاعد میکرد.
he was cajoling his dog to do tricks for treats.
او داشت سگش را متقاعد میکرد که برای خوراکیها شعبده انجام دهد.
she kept cajoling him to take a vacation.
او مدام او را متقاعد میکرد که به مرخصی برود.
the coach was cajoling the team to give their best effort.
مربی تیم را متقاعد میکرد که تمام تلاش خود را به کار گیرند.
he was cajoling his friends to try the new restaurant.
او داشت دوستانش را متقاعد میکرد که رستوران جدید را امتحان کنند.
she is always cajoling her siblings into playing games.
او همیشه خواهر و برادرانش را متقاعد میکند که بازی کنند.
cajoling words
کلمات ترغیبآمیز
cajoling tone
لحن ترغیبآمیز
cajoling smile
لبخند ترغیبآمیز
cajoling approach
رویکرد ترغیبآمیز
cajoling manner
رفتار ترغیبآمیز
cajoling techniques
تکنیکهای ترغیبآمیز
cajoling behavior
رفتار ترغیبآمیز
cajoling strategies
استراتژیهای ترغیبآمیز
cajoling efforts
تلاشهای ترغیبآمیز
cajoling remarks
نظرات ترغیبآمیز
she was cajoling her friend to join the party.
او داشت دوستش را متقاعد میکرد که به مهمانی بپیوندد.
the teacher was cajoling the students to complete their homework.
معلم داشت دانشآموزان را متقاعد میکرد که تکالیف خود را انجام دهند.
he spent the afternoon cajoling his parents for a new bike.
او بعد از ظهر را صرف متقاعد کردن والدینش برای خرید یک دوچرخه جدید کرد.
she has a talent for cajoling her coworkers into helping her.
او استعداد متقاعد کردن همکارانش برای کمک به او را دارد.
the politician was cajoling voters with promises of change.
سیاستمدار با وعدههای تغییر رأیدهندگان را متقاعد میکرد.
he was cajoling his dog to do tricks for treats.
او داشت سگش را متقاعد میکرد که برای خوراکیها شعبده انجام دهد.
she kept cajoling him to take a vacation.
او مدام او را متقاعد میکرد که به مرخصی برود.
the coach was cajoling the team to give their best effort.
مربی تیم را متقاعد میکرد که تمام تلاش خود را به کار گیرند.
he was cajoling his friends to try the new restaurant.
او داشت دوستانش را متقاعد میکرد که رستوران جدید را امتحان کنند.
she is always cajoling her siblings into playing games.
او همیشه خواهر و برادرانش را متقاعد میکند که بازی کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید