coercing

[ایالات متحده]/kəʊˈɜːsɪŋ/
[بریتانیا]/koʊˈɜːrsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مجبور کردن کسی به انجام کاری؛ کنترل یا تسلط با تهدید یا زور

عبارات و ترکیب‌ها

coercing someone

اجبار کسی

coercing others

اجبار دیگران

coercing behavior

رفتار اجباری

coercing agreement

اجبار به توافق

coercing compliance

اجبار به رعایت

coercing action

اجبار به اقدام

coercing support

اجبار به حمایت

coercing choice

اجبار به انتخاب

coercing decisions

اجبار به تصمیم‌گیری

coercing influence

اجبار به تأثیرگذاری

جملات نمونه

they were coercing him into signing the contract.

آنها او را مجبور به امضای قرارداد می‌کردند.

coercing someone to do something is unethical.

اجبار کسی برای انجام کاری غیراخلاقی است.

she felt that her boss was coercing her to work overtime.

او احساس می‌کرد که رئیسش او را مجبور به اضافه کاری می‌کند.

coercing students into participating in activities can lead to resentment.

اجبار دانش‌آموزان به شرکت در فعالیت‌ها می‌تواند منجر به نارضایتی شود.

he accused the company of coercing employees into silence.

او شرکت را به مجبور کردن کارمندان به سکوت متهم کرد.

the government is coercing citizens to comply with the new regulations.

دولت شهروندان را مجبور می‌کند تا با مقررات جدید مطابقت کنند.

coercing someone can have serious legal consequences.

اجبار کسی می‌تواند عواقب قانونی جدی داشته باشد.

they used threats as a means of coercing the witnesses.

آنها از تهدید به عنوان وسیله‌ای برای مجبور کردن شاهدان استفاده کردند.

coercing people into making decisions is rarely effective.

اجبار مردم به تصمیم‌گیری به ندرت مؤثر است.

she was accused of coercing her friends into lending her money.

او به مجبور کردن دوستانش به قرض دادن پول به او متهم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید