coercing someone
اجبار کسی
coercing others
اجبار دیگران
coercing behavior
رفتار اجباری
coercing agreement
اجبار به توافق
coercing compliance
اجبار به رعایت
coercing action
اجبار به اقدام
coercing support
اجبار به حمایت
coercing choice
اجبار به انتخاب
coercing decisions
اجبار به تصمیمگیری
coercing influence
اجبار به تأثیرگذاری
they were coercing him into signing the contract.
آنها او را مجبور به امضای قرارداد میکردند.
coercing someone to do something is unethical.
اجبار کسی برای انجام کاری غیراخلاقی است.
she felt that her boss was coercing her to work overtime.
او احساس میکرد که رئیسش او را مجبور به اضافه کاری میکند.
coercing students into participating in activities can lead to resentment.
اجبار دانشآموزان به شرکت در فعالیتها میتواند منجر به نارضایتی شود.
he accused the company of coercing employees into silence.
او شرکت را به مجبور کردن کارمندان به سکوت متهم کرد.
the government is coercing citizens to comply with the new regulations.
دولت شهروندان را مجبور میکند تا با مقررات جدید مطابقت کنند.
coercing someone can have serious legal consequences.
اجبار کسی میتواند عواقب قانونی جدی داشته باشد.
they used threats as a means of coercing the witnesses.
آنها از تهدید به عنوان وسیلهای برای مجبور کردن شاهدان استفاده کردند.
coercing people into making decisions is rarely effective.
اجبار مردم به تصمیمگیری به ندرت مؤثر است.
she was accused of coercing her friends into lending her money.
او به مجبور کردن دوستانش به قرض دادن پول به او متهم شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید