candidacy

[ایالات متحده]/ˈkændɪdəsi/
[بریتانیا]/ˈkændɪdəsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت یا هویت یک نامزد.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

run for candidacy

شرکت در نامزدی

presidential candidacy

نامزدی ریاست جمهوری

جملات نمونه

he withdrew his candidacy for the nation's top post in the name of party unity.

او برای حفظ وحدت حزب، انصراف خود را از کاندیداتوری برای پست برتر کشور اعلام کرد.

She announced her candidacy for the presidential election.

او اعلام کرد که برای انتخابات ریاست جمهوری نامزدی خود را اعلام می‌کند.

His candidacy was supported by many influential figures in the party.

نامزدی او توسط بسیاری از چهره‌های تأثیرگذار در حزب مورد حمایت قرار گرفت.

The candidate's strong candidacy impressed the selection committee.

نامزدی قوی نامزد، کمیته انتخاب را تحت تأثیر قرار داد.

His candidacy for the position was well-received by the board.

نامزدی او برای این سمت مورد استقبال هیئت مدیره قرار گرفت.

The announcement of her candidacy sparked a lot of discussion.

اعلام نامزدی او باعث ایجاد بحث‌های زیادی شد.

His candidacy faced strong competition from other qualified applicants.

نامزدی او با رقابت قوی از سوی سایر متقاضیان واجد شرایط روبرو شد.

The party is considering his candidacy for the upcoming election.

حزب در حال بررسی نامزدی او برای انتخابات آینده است.

Her candidacy brought a fresh perspective to the campaign.

نامزدی او دیدگاه جدیدی را به کمپین آورد.

The endorsement of his candidacy by the committee boosted his confidence.

تایید نامزدی او توسط کمیته باعث افزایش اعتماد به نفس او شد.

His strong platform solidified his candidacy for the leadership role.

پلتفرم قوی او، نامزدی او را برای نقش رهبری تقویت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید