capsize

[ایالات متحده]/kæp'saɪz/
[بریتانیا]/'kæpsaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

English definition:
vt. واژگون کردن (به خصوص یک قایق); غرق کردن; واژگون کردن
vi. واژگون شدن; غرق شدن; واژگون شدن

عبارات و ترکیب‌ها

boat capsized

غرق شدن قایق

danger of capsizing

خطر واژه‌گونی

prevent capsizing

جلوگیری از واژه‌گونی

جملات نمونه

The boat began to capsize in the rough waters.

کشتی در آب‌های خروشان شروع به واژگونی کرد.

The sudden gust of wind caused the canoe to capsize.

وزش ناگهانی باد باعث واژگونی قایق کایاک شد.

The overloaded ferry is at risk of capsizing.

کشتی تفریحی بیش از حد بار شده در معرض خطر واژگونی است.

The fishing boat capsized due to a leak in the hull.

کشتی ماهیگیری به دلیل نشتی در بدنه واژگون شد.

The rescue team arrived in time to prevent the boat from capsizing.

تیم نجات به موقع رسید تا از واژگونی قایق جلوگیری کند.

The small sailboat capsized when hit by a large wave.

قایق بادبانی کوچک در اثر برخورد با یک موج بزرگ واژگون شد.

The ship capsized after hitting an underwater rock.

کشتی پس از برخورد با یک صخره زیر آب واژگون شد.

The kayakers were trained on how to recover from a capsized kayak.

صدف‌روانان در مورد نحوه بازیابی از قایق کایاک واژگون شده آموزش دیده بودند.

The yacht capsized during the storm, but all crew members were rescued.

یخچال در طول طوفان واژگون شد، اما تمام خدمه نجات یافتند.

The catamaran capsized when the sailors failed to adjust the sails properly.

کاتاماران در حالی که ملوانان نتوانستند به درستی بادبان ها را تنظیم کنند، واژگون شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید