capsulize

[ایالات متحده]/ˈkæpsjʊˌlaɪz/
[بریتانیا]/kap-syə-lahyz/

ترجمه

v. چیزی را در یک کپسول محصور کردن یا قرار دادن.; به طور خلاصه یا مختصر چیزی را خلاصه کردن یا انتزاعی کردن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردcapsulizes
صفت یا فعل حال استمراریcapsulizing
زمان گذشتهcapsulized
قسمت سوم فعلcapsulized

عبارات و ترکیب‌ها

capsulize information

خلاصه کردن اطلاعات

capsulize ideas

خلاصه کردن ایده‌ها

capsulize content

خلاصه کردن محتوا

capsulize data

خلاصه کردن داده‌ها

capsulize findings

خلاصه کردن یافته‌ها

capsulize thoughts

خلاصه کردن افکار

capsulize concepts

خلاصه کردن مفاهیم

capsulize objectives

خلاصه کردن اهداف

capsulize strategies

خلاصه کردن استراتژی‌ها

capsulize results

خلاصه کردن نتایج

جملات نمونه

we need to capsulize the main points of the meeting.

ما نیاز داریم نکات اصلی جلسه را خلاصه کنیم.

can you capsulize the report into a summary?

آیا می توانید گزارش را به صورت خلاصه درآورید؟

the author capsulized the entire book in a few paragraphs.

نویسنده کل کتاب را در چند پاراگراف خلاصه کرد.

to improve understanding, let's capsulize the data.

برای بهبود درک مطلب، بیایید داده ها را خلاصه کنیم.

it's important to capsulize your ideas before presenting.

قبل از ارائه، خلاصه کردن ایده هایتان مهم است.

the teacher asked us to capsulize our research findings.

معلم از ما خواست یافته های تحقیقاتی خود را خلاصه کنیم.

she managed to capsulize her life story in a few sentences.

او توانست داستان زندگی خود را در چند جمله خلاصه کند.

we should capsulize the project goals for clarity.

ما باید اهداف پروژه را برای وضوح بیشتر خلاصه کنیم.

the presentation capsulized the key findings of the research.

ارائه، یافته های کلیدی تحقیق را خلاصه کرد.

he used a diagram to capsulize the process.

او از یک نمودار برای خلاصه کردن فرآیند استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید