castigating

[ایالات متحده]/kæsˈtɪɡeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/kæsˈtiɡeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت انتقاد کردن، سرزنش کردن یا تنبیه کردن کسی.

عبارات و ترکیب‌ها

castigating remarks

اظهارات سرزنش‌آمیز

castigating criticism

انتقادات سرزنش‌آمیز

castigating tone

لحن سرزنش‌آمیز

castigating speech

سخنرانی سرزنش‌آمیز

castigating letter

نامه سرزنش‌آمیز

castigating comments

نظرات سرزنش‌آمیز

castigating review

بررسی سرزنش‌آمیز

castigating article

مقاله سرزنش‌آمیز

castigating response

پاسخ سرزنش‌آمیز

castigating feedback

بازخورد سرزنش‌آمیز

جملات نمونه

the teacher was castigating the students for their lack of effort.

معلم به دلیل نداشتن تلاش از دانش آموزان سرزنش می کرد.

the manager is often castigating employees for missing deadlines.

مدیر اغلب کارکنان را به دلیل از دست دادن مهلت ها سرزنش می کند.

critics were castigating the film for its poor storyline.

منتقدان فیلم را به دلیل داستان ضعیف آن سرزنش می کردند.

he was castigating himself for not studying harder.

او خود را به دلیل تلاش نکردن بیشتر سرزنش می کرد.

she felt guilty after castigating her friend in public.

او بعد از سرزنش دوست خود در ملا عام احساس گناه کرد.

the coach was castigating the team for their poor performance.

مربی تیم را به دلیل عملکرد ضعیفشان سرزنش می کرد.

he spent hours castigating the government for its policies.

او ساعت ها دولت را به دلیل سیاست هایش سرزنش کرد.

parents often find themselves castigating their children for bad behavior.

والدین اغلب خود را در حال سرزنش فرزندان خود به دلیل رفتار بد می بینند.

the article was castigating the company for its environmental practices.

مقاله شرکت را به دلیل شیوه های زیست محیطی آن سرزنش می کرد.

he was publicly castigating the politician for his corruption.

او به طور علنی سیاستمدار را به دلیل فسادش سرزنش می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید