castrate

[ایالات متحده]/kæ'streɪt/
[بریتانیا]/'kæstret/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بیضه‌ها را خارج کردن؛ از قدرت یا نیرو محروم کردن؛ حذف کردن.

جملات نمونه

An ox is a castrated bull.

گاو نر حیوانی نر عقیم است.

a restrictive classicism would have castrated England's literature.

یک کلاسیک‌گرایی محدود کننده ادبیات انگلستان را عقیم می‌کرد.

The ranch castrated three-fourths of its male calves.

مزرعه، سه چهارم گوساله‌های نر خود را ختنه کرد.

The veterinarian will castrate the male cat.

دامپزشک گربه نر را عقیم خواهد کرد.

Farmers often castrate male pigs to control breeding.

کشاورزان اغلب خوکرهای نر را برای کنترل تولید مثل عقیم می‌کنند.

The procedure to castrate a horse is called gelding.

روش عقیم کردن اسب به آن عمل جراحی گفته می‌شود.

Some cultures practice castrating certain animals for various reasons.

برخی از فرهنگ‌ها به دلایل مختلف، عقیم کردن برخی حیوانات را انجام می‌دهند.

The decision to castrate a pet should be discussed with a veterinarian.

تصمیم به عقیم کردن یک حیوان خانگی باید با دامپزشک مشورت شود.

The castrated rooster no longer crowed at dawn.

خروس عقیم دیگر در سپیده دم نمی‌غرید.

Castrating animals can help manage aggressive behavior.

عقیم کردن حیوانات می‌تواند به کنترل رفتار تهاجمی کمک کند.

The castrate bull was more docile around other animals.

گاو نر عقیم در اطراف حیوانات دیگر رام‌تر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید