catapult

[ایالات متحده]/'kætəpʌlt/
[بریتانیا]/'kætəpʌlt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانیزمی که برای پرتاب پروژه‌ها استفاده می‌شود، مانند کمان یا دستگاهی در یک هواپیما
vt. برای پرتاب یا پیش‌رانش با استفاده از دستگاهی مانند کمان یا مکانیزم هواپیما
vi. برای پرتاب یا پیش‌رانش با استفاده از دستگاهی مانند کمان یا مکانیزم هواپیما؛ به سرعت و با نیرو حرکت کردن

جملات نمونه

The boy surrendered the catapult to the teacher.

پسر، کاتاپولت را به معلم تسلیم کرد.

their music catapulted them to the top of the charts.

موسیقی آنها باعث شد به بالای نمودارها پرتاب شوند.

the horse catapulted away from the fence.

اسب از حصار دور شد.

the plane was refuelled and catapulted back into the air again.

هواپیما سوخت‌گیری شد و دوباره به هوا پرتاب شد.

the explosion catapulted the car 30 yards along the road.

انفجار باعث شد خودرو 30 یارد در طول جاده پرتاب شود.

The articulation of the theory of relativity catapulted Albert Einstein to the pinnacle of fame.

بیان نظریه نسبیت باعث شد آلبرت اینشتین به اوج شهرت برسد.

Alexander’s engineers built floating rafts for the heavy catapults.

مهندسان اسکندر قایق‌های شناور برای کاتاپولت‌های سنگین ساختند.

Onboard aircraft were of mainly the floatplane type.They were stored above deck, usually within the center region of the ship on a small catapult used to launch the aircraft into the air.

هواپیماهای سوار بر کشتی عمدتاً از نوع شناور بودند. آنها معمولاً در قسمت مرکزی کشتی در عرشه بالا نگهداری می شدند، در یک کاتاپولت کوچک که برای پرتاب هواپیما به هوا استفاده می شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید