cero

[ایالات متحده]/ˈsɛroʊ/
[بریتانیا]/seh-roh/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ماهی بزرگ که به عنوان هامور غول‌پیکر یا هامور بزرگ نیز شناخته می‌شود.
Word Forms
جمعceroes

عبارات و ترکیب‌ها

cero tolerance

عدم تحمل

cero defects

بدون نقص

cero emissions

بدون انتشار

cero waste

بدون اتلاف

cero hour

ساعت صفر

cero balance

عدم توازن

cero interest

عدم بهره

cero risk

عدم خطر

cero cost

عدم هزینه

cero gravity

بدون گرانش

جملات نمونه

he scored a cero in the exam.

او در امتحان صفر گرفت.

the project was a cero success.

پروژه یک موفقیت صفر بود.

she received a cero for her performance.

او برای عملکردش صفر دریافت کرد.

the team ended the game with a cero score.

تیم بازی را با امتیاز صفر به پایان رساند.

his effort resulted in a cero outcome.

تلاش او منجر به نتیجه صفر شد.

they gave the movie a cero rating.

آنها به فیلم امتیاز صفر دادند.

the company reported a cero profit this quarter.

شرکت این فصل سود صفر گزارش کرد.

her explanation made a cero impact on the audience.

توضیحات او تأثیر کمی بر مخاطب داشت.

he was left with a cero balance in his account.

او با موجودی صفر در حساب خود باقی ماند.

the test results showed a cero improvement.

نتایج آزمون نشان داد که پیشرفتی حاصل نشده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید