nada

[ایالات متحده]/ˈnɑːdə/
[بریتانیا]/ˈnɑːdə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هیچ چیز; هیچ چیز
adv. اصلاً نه; به هیچ وجه

عبارات و ترکیب‌ها

nada más

هیچ چیز بیشتر

nada nuevo

هیچ چیز جدید

nada especial

هیچ چیز خاص

nada importante

هیچ چیز مهم

nada que ver

هیچ ربطی ندارد

nada bueno

هیچ چیز خوب

nada fácil

هیچ چیز آسان

nada claro

هیچ چیز واضح

nada que hacer

هیچ کاری برای انجام دادن

جملات نمونه

he knows nada about cooking.

او درباره آشپزی هیچ نمی‌داند.

she said nada when i asked her opinion.

وقتی از او نظرخواسم، او هیچ نگفت.

there was nada left in the fridge.

در یخچال هیچ چیز باقی نمانده بود.

he did nada to help with the project.

او برای کمک به پروژه هیچ کاری نکرد.

she felt nada when she heard the news.

وقتی خبر را شنید، او هیچ احساسی نکرد.

they found nada in the investigation.

در تحقیقات چیزی پیدا نکردند.

i have nada to wear for the party.

برای مهمانی هیچ چیز برای پوشیدن ندارم.

he knows nada about the history of the city.

او درباره تاریخ شهر هیچ نمی‌داند.

we accomplished nada last week.

هفته گذشته هیچ کاری انجام ندادیم.

she gave me nada in return for my help.

در ازای کمک من، به من هیچ چیزی نداد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید