nada más
هیچ چیز بیشتر
nada nuevo
هیچ چیز جدید
nada especial
هیچ چیز خاص
nada importante
هیچ چیز مهم
nada que ver
هیچ ربطی ندارد
nada bueno
هیچ چیز خوب
nada fácil
هیچ چیز آسان
nada claro
هیچ چیز واضح
nada que hacer
هیچ کاری برای انجام دادن
he knows nada about cooking.
او درباره آشپزی هیچ نمیداند.
she said nada when i asked her opinion.
وقتی از او نظرخواسم، او هیچ نگفت.
there was nada left in the fridge.
در یخچال هیچ چیز باقی نمانده بود.
he did nada to help with the project.
او برای کمک به پروژه هیچ کاری نکرد.
she felt nada when she heard the news.
وقتی خبر را شنید، او هیچ احساسی نکرد.
they found nada in the investigation.
در تحقیقات چیزی پیدا نکردند.
i have nada to wear for the party.
برای مهمانی هیچ چیز برای پوشیدن ندارم.
he knows nada about the history of the city.
او درباره تاریخ شهر هیچ نمیداند.
we accomplished nada last week.
هفته گذشته هیچ کاری انجام ندادیم.
she gave me nada in return for my help.
در ازای کمک من، به من هیچ چیزی نداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید