certitudes

[ایالات متحده]/[sɜːˈtɪtjuːd]/
[بریتانیا]/[sɜːˈtɪtjuːd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حال اطمینان؛ اطمینان؛ چیزی که قطعی است؛ باورها یا اعتقاداتی که درست تلقی می‌شوند.

جملات نمونه

despite the evidence, he clung to his certitudes.

با وجود شواهد، او به اطمینانات خود چسبیده بود.

the research challenged many of her long-held certitudes.

تحقیقات بسیاری از اطمینانات دیرینه او را به چالش کشید.

it's important to question your certitudes regularly.

مهم است که به طور منظم اطمینانات خود را زیر سوال ببرید.

the experience shattered his certitudes about the world.

تجربه اطمینانات او را در مورد جهان درهم شکست.

she had absolute certitudes about her career path.

او اطمینان کامل در مورد مسیر شغلی خود داشت.

he expressed his certitudes with unwavering conviction.

او اطمینانات خود را با قاطعیت بی نظیر بیان کرد.

the philosopher explored the limits of human certitudes.

فيلسوف حدود اطمینانات انسان را بررسی کرد.

losing those certitudes was a painful but necessary process.

از دست دادن آن اطمینانات یک فرآیند دردناک اما ضروری بود.

the project forced them to re-examine their certitudes.

این پروژه آنها را مجبور کرد تا دوباره اطمینانات خود را مورد بازبینی قرار دهند.

she built her life on a foundation of strong certitudes.

او زندگی خود را بر اساس اطمینانات قوی بنا کرد.

he defended his certitudes against all opposition.

او از اطمینانات خود در برابر هرگونه مخالفت دفاع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید