chaffing against
اصطکاک با
chaffing powder
پودر اصطکاک
chaffing noise
صدای اصطکاک
chaffing rash
کمی رگههای قرمز ناشی از اصطکاک
chaffing stick
چوب اصطکاک
chaffing belt
کمربند اصطکاک
chaffing skin
پوست دچار اصطکاک
chaffing area
منطقه دچار اصطکاک
chaffing prevention
جلوگیری از اصطکاک
chaffing cream
کرم ضد اصطکاک
he was chaffing his teammates about their missed shots.
او همتیمیهایش را به خاطر شوتهای از دست رفتهشان مسخره میکرد.
the comedian was chaffing the audience with silly jokes.
کمدین با شوخیهای احمقانه مخاطبان را مسخره میکرد.
she chaffed him playfully about his new haircut.
او به شوخی در مورد مدل موی جدیدش او را مسخره کرد.
they were chaffing each other before the big game.
آنها قبل از بازی بزرگ یکدیگر را مسخره میکردند.
he chaffed her about being late for the meeting.
او او را به خاطر دیر رسیدن به جلسه مسخره کرد.
the siblings were constantly chaffing each other.
خواهر و برادرها دائماً یکدیگر را مسخره میکردند.
don't chaff me about my messy room, i'll clean it later.
در مورد بهم ریختگی اتاقم با من شوخی نکن، بعداً آن را تمیز خواهم کرد.
he chaffed his friend about forgetting his wallet.
او دوستش را به خاطر فراموش کردن کیف پولش مسخره کرد.
she chaffed him good-naturedly about his clumsiness.
او به طور مهربانانه در مورد دست و پا چلفتیاش او را مسخره کرد.
stop chaffing me; it's not funny anymore.
مسخره کردن من را متوقف کن؛ دیگر خندهدار نیست.
the coach chaffed the team about their lack of effort.
مربی تیم را به خاطر نداشتن تلاش مسخره کرد.
chaffing against
اصطکاک با
chaffing powder
پودر اصطکاک
chaffing noise
صدای اصطکاک
chaffing rash
کمی رگههای قرمز ناشی از اصطکاک
chaffing stick
چوب اصطکاک
chaffing belt
کمربند اصطکاک
chaffing skin
پوست دچار اصطکاک
chaffing area
منطقه دچار اصطکاک
chaffing prevention
جلوگیری از اصطکاک
chaffing cream
کرم ضد اصطکاک
he was chaffing his teammates about their missed shots.
او همتیمیهایش را به خاطر شوتهای از دست رفتهشان مسخره میکرد.
the comedian was chaffing the audience with silly jokes.
کمدین با شوخیهای احمقانه مخاطبان را مسخره میکرد.
she chaffed him playfully about his new haircut.
او به شوخی در مورد مدل موی جدیدش او را مسخره کرد.
they were chaffing each other before the big game.
آنها قبل از بازی بزرگ یکدیگر را مسخره میکردند.
he chaffed her about being late for the meeting.
او او را به خاطر دیر رسیدن به جلسه مسخره کرد.
the siblings were constantly chaffing each other.
خواهر و برادرها دائماً یکدیگر را مسخره میکردند.
don't chaff me about my messy room, i'll clean it later.
در مورد بهم ریختگی اتاقم با من شوخی نکن، بعداً آن را تمیز خواهم کرد.
he chaffed his friend about forgetting his wallet.
او دوستش را به خاطر فراموش کردن کیف پولش مسخره کرد.
she chaffed him good-naturedly about his clumsiness.
او به طور مهربانانه در مورد دست و پا چلفتیاش او را مسخره کرد.
stop chaffing me; it's not funny anymore.
مسخره کردن من را متوقف کن؛ دیگر خندهدار نیست.
the coach chaffed the team about their lack of effort.
مربی تیم را به خاطر نداشتن تلاش مسخره کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید