chaffing

[ایالات متحده]/ˈtʃæfɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtʃæfɪŋ/

ترجمه

adj. شوخی یا مسخره به روشی بازیگوشانه

عبارات و ترکیب‌ها

chaffing against

اصطکاک با

chaffing powder

پودر اصطکاک

chaffing noise

صدای اصطکاک

chaffing rash

کمی رگه‌های قرمز ناشی از اصطکاک

chaffing stick

چوب اصطکاک

chaffing belt

کمربند اصطکاک

chaffing skin

پوست دچار اصطکاک

chaffing area

منطقه دچار اصطکاک

chaffing prevention

جلوگیری از اصطکاک

chaffing cream

کرم ضد اصطکاک

جملات نمونه

he was chaffing his teammates about their missed shots.

او هم‌تیمی‌هایش را به خاطر شوت‌های از دست رفته‌شان مسخره می‌کرد.

the comedian was chaffing the audience with silly jokes.

کمدین با شوخی‌های احمقانه مخاطبان را مسخره می‌کرد.

she chaffed him playfully about his new haircut.

او به شوخی در مورد مدل موی جدیدش او را مسخره کرد.

they were chaffing each other before the big game.

آنها قبل از بازی بزرگ یکدیگر را مسخره می‌کردند.

he chaffed her about being late for the meeting.

او او را به خاطر دیر رسیدن به جلسه مسخره کرد.

the siblings were constantly chaffing each other.

خواهر و برادرها دائماً یکدیگر را مسخره می‌کردند.

don't chaff me about my messy room, i'll clean it later.

در مورد بهم ریختگی اتاقم با من شوخی نکن، بعداً آن را تمیز خواهم کرد.

he chaffed his friend about forgetting his wallet.

او دوستش را به خاطر فراموش کردن کیف پولش مسخره کرد.

she chaffed him good-naturedly about his clumsiness.

او به طور مهربانانه در مورد دست و پا چلفتی‌اش او را مسخره کرد.

stop chaffing me; it's not funny anymore.

مسخره کردن من را متوقف کن؛ دیگر خنده‌دار نیست.

the coach chaffed the team about their lack of effort.

مربی تیم را به خاطر نداشتن تلاش مسخره کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید