chins

[ایالات متحده]/tʃɪn/
[بریتانیا]/tʃɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (به ویژه درباره یک شخص) بخش پایینی صورت، زیر دهان و بالای گردن.

عبارات و ترکیب‌ها

double chin

چانه دوبرابر

strong chin

چانه قوی

pointed chin

چانه نوک‌دار

جملات نمونه

no, no, not by the hair of my chinny chin chin!

نه، نه، نه به موهای چانه‌ام!

his chin was jutting with aggression.

چانه‌اش با پرخاش بیرون زده بود.

Ben caught him on the chin with an uppercut.

بن با ضربه از پایین به چانه‌اش ضربه زد.

Dad gave my chin a little tickle.

بابا چانه‌ام را کمی خاراند.

I caught him on the chin with a straight left.

من او را با ضربه چپ به چانه زدم.

keep your chin up, we're not lost yet.

سرت را بالا نگه دار، هنوز گم نشده ایم.

his chin was firm and slightly indented.

چانه‌اش محکم و کمی فرورفته بود.

she jerked her chin up.

او چانه‌اش را بالا انداخت.

I nicked my chin while shaving.

وقتی که می‌خندیدم چانه‌ام را خراش دادم.

Chin up! Things will get better soon.

سرت را بالا نگه دار! اوضاع به زودی بهتر خواهد شد.

chines e gamme r?

chines e gamme r?

Snow sifted through a chin in the window.

برف از طریق یک چانه در پنجره عبور کرد.

His chin was covered with bristles.

چانه‌اش پوشیده از پرز بود.

Chin You-yu was deeply moved and finally agreed to bribe the gateman and then take Chou Chin there for a visit.

چین یو-یو عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفت و در نهایت موافقت کرد رشوه ای به نگهبان بدهد و سپس چو چین را برای بازدید آنجا ببرد.

she propped her chin in the palm of her right hand.

او چانه‌اش را در کف دست راستش قرار داد.

she lifted her chin, radiating defiance.

او چانه‌اش را بالا گرفت و با غرور تابش کرد.

chin up, shoulders squared, she stepped into the room.

سر بالا، شانه‌ها صاف، او وارد اتاق شد.

his chin was wibbling over the edge of his violin.

چانه‌اش از لبه ویولنش بیرون زده بود.

Chang, Chen Chin;;Wu, I Chieh;Sabir Kotwal;

چانگ، چن چین؛وو، من چیه؛سابر کوتوال;

No, no. You can't come in, not by the hair of my chinny-chin-chin. Hmm-muah!

نه، نه. نمی‌توانی وارد شوی، نه به موهای چانه‌ام! هوم-موا!

نمونه‌های واقعی

His hair was receding somewhat, which emphasized the pointed chin.

موهایش کمی عقب‌نشینی می‌کرد که چانه‌ی باریک را بیشتر نمایان می‌کرد.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

He rubbed his chin with his hand.

او چانه‌اش را با دستش مالید.

منبع: New Version of University English Comprehensive Course 4

These two of the big fatter chins.

این دو مورد از چانه‌های بزرگ و چاق‌تر.

منبع: National Geographic: The Terracotta Army of China

I tucked my chin. " No throat exposure."

من چانه‌ام را به داخل فرو بردم. " بدون قرار گرفتن گردن در معرض دید."

منبع: Twilight: Eclipse

He tapped his chin. " I have an idea" .

او به چانه‌اش ضربه زد. " من یک ایده دارم."

منبع: Journey to the West

I reached over roughly and turned her chin.

من به طور ناگهانی دستم را دراز کردم و چانه‌ی او را چرخاندم.

منبع: Flowers for Algernon

And her chin, it was a nice, thin chin.

و چانه‌ی او، یک چانه‌ی زیبا و باریک بود.

منبع: Learn English through advertisements.

… and shrank so quickly that she hit her chin on her foot.

... و آنقدر سریع کوچک شد که چانه‌اش به پای او برخورد کرد.

منبع: Drama: Alice in Wonderland

A rectangle face has a defined chin and cheekbones.

یک صورت مستطیلی دارای چانه‌ی مشخص و گونه‌های برجسته‌ای است.

منبع: Beauty and Fashion Guide

But there, squaring her shoulders, lifting her chin, she shrugged her helpers off.

اما آنجا، با صاف کردن شانه‌هایش، بالا بردن چانه‌اش، به کمک‌کنندگانش بی‌اعتنایی کرد.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید