clapperclawed

[ایالات متحده]/ˈklæpəklɔːd/
[بریتانیا]/ˈklæpərklɔːd/

ترجمه

v. به شدت سرزنش کردن؛ خراشیدن یا چنگ زدن به

عبارات و ترکیب‌ها

clapperclawed cat

گربه با پنجه‌های کلپر

clapperclawed hand

دست با پنجه‌های کلپر

clapperclawed child

کودک با پنجه‌های کلپر

clapperclawed bird

پرنده با پنجه‌های کلپر

clapperclawed dog

سگ با پنجه‌های کلپر

clapperclawed friend

دوست با پنجه‌های کلپر

clapperclawed toy

اسباب‌بازی با پنجه‌های کلپر

clapperclawed surface

سطح با پنجه‌های کلپر

clapperclawed area

منطقه با پنجه‌های کلپر

clapperclawed creature

موجود با پنجه‌های کلپر

جملات نمونه

he clapperclawed the old wooden door.

او درِ چوبی قدیمی را با پنجه می‌خراشید.

the cat clapperclawed at the window to get outside.

گربه برای بیرون رفتن، به پنجره می‌خراشید.

she clapperclawed the table in frustration.

او از سر ناامیدی میز را می‌خراشید.

the children clapperclawed the ground while waiting.

بچه‌ها در حالی که منتظر بودند، زمین را می‌خراشیدند.

he clapperclawed the fabric, testing its durability.

او پارچه را می‌خراشید تا دوام آن را آزمایش کند.

the dog clapperclawed the fence, trying to get a better view.

سگ نر برای دیدن منظره بهتر، نرده‌ها را می‌خراشید.

she clapperclawed the keyboard in excitement.

او از هیجان صفحه کلید را می‌خراشید.

they clapperclawed the ground to attract attention.

آنها برای جلب توجه، زمین را می‌خراشیدند.

the artist clapperclawed the canvas to create texture.

هنرمند برای ایجاد بافت، بوم نقاشی را می‌خراشید.

he clapperclawed the box, trying to open it.

او جعبه را می‌خراشید تا آن را باز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید