clapperclawed cat
گربه با پنجههای کلپر
clapperclawed hand
دست با پنجههای کلپر
clapperclawed child
کودک با پنجههای کلپر
clapperclawed bird
پرنده با پنجههای کلپر
clapperclawed dog
سگ با پنجههای کلپر
clapperclawed friend
دوست با پنجههای کلپر
clapperclawed toy
اسباببازی با پنجههای کلپر
clapperclawed surface
سطح با پنجههای کلپر
clapperclawed area
منطقه با پنجههای کلپر
clapperclawed creature
موجود با پنجههای کلپر
he clapperclawed the old wooden door.
او درِ چوبی قدیمی را با پنجه میخراشید.
the cat clapperclawed at the window to get outside.
گربه برای بیرون رفتن، به پنجره میخراشید.
she clapperclawed the table in frustration.
او از سر ناامیدی میز را میخراشید.
the children clapperclawed the ground while waiting.
بچهها در حالی که منتظر بودند، زمین را میخراشیدند.
he clapperclawed the fabric, testing its durability.
او پارچه را میخراشید تا دوام آن را آزمایش کند.
the dog clapperclawed the fence, trying to get a better view.
سگ نر برای دیدن منظره بهتر، نردهها را میخراشید.
she clapperclawed the keyboard in excitement.
او از هیجان صفحه کلید را میخراشید.
they clapperclawed the ground to attract attention.
آنها برای جلب توجه، زمین را میخراشیدند.
the artist clapperclawed the canvas to create texture.
هنرمند برای ایجاد بافت، بوم نقاشی را میخراشید.
he clapperclawed the box, trying to open it.
او جعبه را میخراشید تا آن را باز کند.
clapperclawed cat
گربه با پنجههای کلپر
clapperclawed hand
دست با پنجههای کلپر
clapperclawed child
کودک با پنجههای کلپر
clapperclawed bird
پرنده با پنجههای کلپر
clapperclawed dog
سگ با پنجههای کلپر
clapperclawed friend
دوست با پنجههای کلپر
clapperclawed toy
اسباببازی با پنجههای کلپر
clapperclawed surface
سطح با پنجههای کلپر
clapperclawed area
منطقه با پنجههای کلپر
clapperclawed creature
موجود با پنجههای کلپر
he clapperclawed the old wooden door.
او درِ چوبی قدیمی را با پنجه میخراشید.
the cat clapperclawed at the window to get outside.
گربه برای بیرون رفتن، به پنجره میخراشید.
she clapperclawed the table in frustration.
او از سر ناامیدی میز را میخراشید.
the children clapperclawed the ground while waiting.
بچهها در حالی که منتظر بودند، زمین را میخراشیدند.
he clapperclawed the fabric, testing its durability.
او پارچه را میخراشید تا دوام آن را آزمایش کند.
the dog clapperclawed the fence, trying to get a better view.
سگ نر برای دیدن منظره بهتر، نردهها را میخراشید.
she clapperclawed the keyboard in excitement.
او از هیجان صفحه کلید را میخراشید.
they clapperclawed the ground to attract attention.
آنها برای جلب توجه، زمین را میخراشیدند.
the artist clapperclawed the canvas to create texture.
هنرمند برای ایجاد بافت، بوم نقاشی را میخراشید.
he clapperclawed the box, trying to open it.
او جعبه را میخراشید تا آن را باز کند.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now