jointed

[ایالات متحده]/dʒɔɪntɪd/
[بریتانیا]/dʒɔɪntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای مفاصل یا اتصالات

عبارات و ترکیب‌ها

jointed arms

بازوهای مفصل‌دار

jointed legs

پاهای مفصل‌دار

jointed toys

اسباب‌بازی‌های مفصل‌دار

jointed fingers

انگشتان مفصل‌دار

jointed model

مدل مفصل‌دار

jointed structure

ساختار مفصل‌دار

jointed design

طراحی مفصل‌دار

jointed doll

عروسک مفصل‌دار

jointed system

سیستم مفصل‌دار

jointed connection

اتصال مفصل‌دار

جملات نمونه

the puppet was beautifully jointed, allowing for smooth movements.

عروسک به زیبایی مفصل‌دار بود و این امکان را فراهم می‌کرد که حرکات نرمی انجام شود.

he has a jointed model of the human skeleton for his biology class.

او یک مدل مفصل‌دار از اسکلت انسان برای کلاس زیست‌شناسی خود دارد.

the artist designed a jointed figure for the animation project.

هنرمند یک مجسمه مفصل‌دار برای پروژه انیمیشن طراحی کرد.

her jointed fingers made it easier to play the piano.

انگشتان مفصل‌دار او نواختن پیانو را آسان‌تر می‌کرد.

the robot is equipped with jointed limbs to enhance its mobility.

ربات مجهز به اندام‌های مفصل‌دار است تا تحرک آن را افزایش دهد.

he created a jointed sculpture that can be posed in various ways.

او یک مجسمه مفصل‌دار ایجاد کرد که می‌توان آن را به روش‌های مختلف قرار داد.

the jointed doll was a favorite among children for its flexibility.

عروسک مفصل‌دار مورد علاقه کودکان به دلیل انعطاف‌پذیری آن بود.

they used jointed panels to create a movable backdrop for the play.

آنها از پنل‌های مفصل‌دار برای ایجاد یک پس‌زمینه متحرک برای نمایش استفاده کردند.

the jointed design allows for a more dynamic performance.

طراحی مفصل‌دار به عملکردی پویا‌تر اجازه می‌دهد.

the toy comes with jointed arms and legs for better articulation.

این اسباب‌بازی دارای بازو و پاهای مفصل‌دار برای انعطاف‌پذیری بهتر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید