clashed

[ایالات متحده]/[klæʃt]/
[بریتانیا]/[klæʃt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مخالف یا ناسازگار.
v. جنگیدن یا مشاجره کردن؛ ناسازگار یا ناهمگون بودن؛ برخورد کردن یا به هم خوردن؛ برای برتری تلاش کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

clashed colors

رنگ‌های متضاد

clashed opinions

نظرات متضاد

clashed fiercely

به شدت درگیر شدند

clashing styles

سبک‌های متضاد

clashed heads

سرها را به هم کوبیدند

clashing identities

هویت‌های متضاد

clashed with

با ... درگیر شدند

clashing views

دیدگاه‌های متضاد

clashed swords

شمشیرها را به هم کوبیدند

clashing personalities

شخصیت‌های متضاد

جملات نمونه

their political views clashed sharply.

دیدگاه‌های سیاسی آن‌ها به شدت با یکدیگر در تضاد بود.

the vibrant colors clashed with the neutral background.

رنگ‌های زنده با پس‌زمینه‌ی خنثی در تضاد بود.

the two personalities clashed immediately upon meeting.

دو شخصیت بلافاصله پس از ملاقات با یکدیگر در تضاد قرار گرفتند.

the team's strategies clashed, leading to confusion.

استراتژی‌های تیم با یکدیگر در تضاد بود که منجر به سردرگمی شد.

his account clashed with the witness's testimony.

حساب او با شهادت شاهد در تضاد بود.

the old traditions clashed with modern values.

رسوم قدیمی با ارزش‌های مدرن در تضاد بود.

the music clashed with the peaceful atmosphere.

موسیقی با فضای آرام در تضاد بود.

the company's goals clashed with the employee's ambitions.

اهداف شرکت با جاه‌طلبی‌های کارمند در تضاد بود.

the two factions clashed over control of the territory.

دو جناح بر سر کنترل منطقه با یکدیگر درگیر شدند.

the film's ending clashed with the rest of the story.

پایان فیلم با بقیه داستان در تضاد بود.

the new design clashed with the existing architecture.

طرح جدید با معماری موجود در تضاد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید