clashes

[ایالات متحده]/klæʃɪz/
[بریتانیا]/klæʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تنش‌ها یا اختلافات؛ عدم هماهنگی؛ درگیری‌ها بین گروه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

clashes occur

درگیری‌ها رخ می‌دهند

clashes erupt

درگیری‌ها آغاز می‌شوند

clashes continue

درگیری‌ها ادامه می‌یابند

clashes intensify

درگیری‌ها تشدید می‌شوند

clashes escalate

درگیری‌ها وخیم‌تر می‌شوند

clashes arise

درگیری‌ها شکل می‌گیرند

clashes break

درگیری‌ها در می‌گیرند

clashes reported

گزارش درگیری‌ها

clashes unfold

درگیری‌ها آشکار می‌شوند

clashes resume

درگیری‌ها از سر گرفته می‌شوند

جملات نمونه

his opinions often clash with mine.

دیدگاه‌های او اغلب با دیدگاه‌های من در تضاد است.

the two cultures clash during the festival.

در طول جشنواره، دو فرهنگ با یکدیگر در تضاد هستند.

there were clashes between the rival teams.

درگیری‌هایی بین دو تیم رقیب وجود داشت.

clashes erupted after the controversial decision.

پس از تصمیم بحث‌برانگیز، درگیری‌ها آغاز شد.

his schedule clashes with my plans.

برنامه‌اش با برنامه‌های من تداخل دارد.

clashes of ideas can lead to innovation.

تضاد ایده‌ها می‌تواند منجر به نوآوری شود.

the protest resulted in violent clashes.

تظاهرات منجر به درگیری‌های خشونت‌آمیز شد.

clashes between the two factions have escalated.

درگیری‌ها بین دو جناح تشدید شده است.

we should avoid clashes in our discussions.

ما باید از درگیری‌ها در بحث‌های خود اجتناب کنیم.

clashes of personalities can disrupt teamwork.

تضاد شخصیت‌ها می‌تواند باعث مختل شدن کار گروهی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید