hold grudges
نگه داشتن کینه
bear grudges
تحمل کینه
forgive grudges
بخشیدن کینه
release grudges
آزادی از کینه
let grudges go
رها کردن کینه
settle grudges
حل کردن کینه
overcome grudges
غلبه بر کینه
express grudges
ابراز کینه
resolve grudges
حل و فصل کینه
carry grudges
با خود حمل کردن کینه
she holds grudges against people who betray her.
او نسبت به کسانی که به او خیانت می کنند، کینه به دل می گیرد.
it's unhealthy to carry grudges for too long.
حمل کردن کینه برای مدت طولانی غیر سالم است.
he decided to let go of his grudges and move on.
او تصمیم گرفت کینه خود را کنار بگذارد و به زندگی ادامه دهد.
they resolved their issues and no longer have grudges.
آنها مشکلات خود را حل کردند و دیگر کینه ای ندارند.
grudges can affect your mental health negatively.
کینه می تواند به طور منفی بر سلامت روان شما تأثیر بگذارد.
he tends to hold grudges over minor disputes.
او معمولاً در مورد اختلافات جزئی کینه به دل می گیرد.
letting go of grudges can lead to personal growth.
رها کردن کینه می تواند منجر به رشد شخصی شود.
she has a reputation for holding grudges.
او به خاطر کینه داشتن بدنام است.
they buried their grudges and became friends again.
آنها کینه خود را دفن کردند و دوباره دوست شدند.
grudges often stem from misunderstandings.
کینه اغلب از سوء تفاهم نشأت می گیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید