grudges

[ایالات متحده]/ɡrʌdʒɪz/
[بریتانیا]/ɡrʌdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساسات کینه یا بدخواهی؛ احساسات مداوم کینه
v. احساسات کینه داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

hold grudges

نگه داشتن کینه

bear grudges

تحمل کینه

forgive grudges

بخشیدن کینه

release grudges

آزادی از کینه

let grudges go

رها کردن کینه

settle grudges

حل کردن کینه

overcome grudges

غلبه بر کینه

express grudges

ابراز کینه

resolve grudges

حل و فصل کینه

carry grudges

با خود حمل کردن کینه

جملات نمونه

she holds grudges against people who betray her.

او نسبت به کسانی که به او خیانت می کنند، کینه به دل می گیرد.

it's unhealthy to carry grudges for too long.

حمل کردن کینه برای مدت طولانی غیر سالم است.

he decided to let go of his grudges and move on.

او تصمیم گرفت کینه خود را کنار بگذارد و به زندگی ادامه دهد.

they resolved their issues and no longer have grudges.

آنها مشکلات خود را حل کردند و دیگر کینه ای ندارند.

grudges can affect your mental health negatively.

کینه می تواند به طور منفی بر سلامت روان شما تأثیر بگذارد.

he tends to hold grudges over minor disputes.

او معمولاً در مورد اختلافات جزئی کینه به دل می گیرد.

letting go of grudges can lead to personal growth.

رها کردن کینه می تواند منجر به رشد شخصی شود.

she has a reputation for holding grudges.

او به خاطر کینه داشتن بدنام است.

they buried their grudges and became friends again.

آنها کینه خود را دفن کردند و دوباره دوست شدند.

grudges often stem from misunderstandings.

کینه اغلب از سوء تفاهم نشأت می گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید