claustrophobe reaction
واکنش فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe symptoms
علائم فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe tendencies
گرایشهای فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe feelings
احساسات فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe fears
ترسهای فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe issues
مشکلات فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe experiences
تجربههای فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe triggers
عاملهای تحریککننده فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe behavior
رفتار فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe therapy
درمان فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
as a claustrophobe, i avoid small spaces.
به عنوان یک فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته، من از فضاهای کوچک اجتناب میکنم.
his claustrophobe tendencies made him anxious in elevators.
تمایل او به اضطراب مکانهای بسته باعث میشد در آسانسور مضطرب شود.
being a claustrophobe, she prefers open areas.
به عنوان یک فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته، او ترجیح میدهد در مناطق باز باشد.
the claustrophobe felt uncomfortable during the long flight.
فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته در طول پرواز طولانی احساس ناراحتی کرد.
he realized he was a claustrophobe after the cave tour.
او پس از تور غار متوجه شد که دچار اضطراب مکانهای بسته است.
she explained her claustrophobe condition to the doctor.
او وضعیت اضطراب مکانهای بسته خود را به پزشک توضیح داد.
most claustrophobes dislike crowded places.
اکثر افراد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته از مکانهای شلوغ بدشان میآید.
therapy helped him manage his claustrophobe fears.
درمان به او کمک کرد تا ترسهای خود را از اضطراب مکانهای بسته کنترل کند.
being a claustrophobe, she avoids basements.
به عنوان یک فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته، او از زیرزمینها اجتناب میکند.
claustrophobes often feel trapped in tight spaces.
افراد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته اغلب در فضاهای تنگ احساس خفقان میکنند.
claustrophobe reaction
واکنش فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe symptoms
علائم فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe tendencies
گرایشهای فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe feelings
احساسات فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe fears
ترسهای فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe issues
مشکلات فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe experiences
تجربههای فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe triggers
عاملهای تحریککننده فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe behavior
رفتار فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
claustrophobe therapy
درمان فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته
as a claustrophobe, i avoid small spaces.
به عنوان یک فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته، من از فضاهای کوچک اجتناب میکنم.
his claustrophobe tendencies made him anxious in elevators.
تمایل او به اضطراب مکانهای بسته باعث میشد در آسانسور مضطرب شود.
being a claustrophobe, she prefers open areas.
به عنوان یک فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته، او ترجیح میدهد در مناطق باز باشد.
the claustrophobe felt uncomfortable during the long flight.
فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته در طول پرواز طولانی احساس ناراحتی کرد.
he realized he was a claustrophobe after the cave tour.
او پس از تور غار متوجه شد که دچار اضطراب مکانهای بسته است.
she explained her claustrophobe condition to the doctor.
او وضعیت اضطراب مکانهای بسته خود را به پزشک توضیح داد.
most claustrophobes dislike crowded places.
اکثر افراد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته از مکانهای شلوغ بدشان میآید.
therapy helped him manage his claustrophobe fears.
درمان به او کمک کرد تا ترسهای خود را از اضطراب مکانهای بسته کنترل کند.
being a claustrophobe, she avoids basements.
به عنوان یک فرد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته، او از زیرزمینها اجتناب میکند.
claustrophobes often feel trapped in tight spaces.
افراد مبتلا به اضطراب مکانهای بسته اغلب در فضاهای تنگ احساس خفقان میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید