clawed

[ایالات متحده]/klɔːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن چنگال یا پنس
n. گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

sharp claws

چنگال‌های تیز

claw marks

اثر پنجه

clawed surfaces

سطوح چنگال‌دار

جملات نمونه

The cat clawed the chair.

گربه صندلی را پاره کرد.

bitter jealousy clawed at her.

حسادت تلخ او را در بر گرفت.

his fingers clawed at the air.

انگشتانش به هوا چنگ زدند.

rescuers clawed away rubble with their bare hands.

نجاتگران با دست‌های خالی آوار را از جا درآوردند.

she went for him with clawed hands.

او با دست‌های چنگ‌دار به سمت او رفت.

Their favorite cat clawed a hole in my stocking.

گربه مورد علاقه آنها، سوراخی در جوراب من ایجاد کرد.

he clawed his way over a pile of bricks.

او با چنگ زدن از روی توده‌ای از آجرها عبور کرد.

She clawed her way to the top of her profession.

او با تلاش فراوان به اوج حرفه خود رسید.

Slowly, he clawed his way out from under the collapsed building.

به آرامی، او از زیر ساختمان فروریخته خود راه خود را بیرون کشید.

Petals 5, yellow or white, not clawed, entire, explanate or recurved.

گلبرگ‌ها 5، زرد یا سفید، بدون چنگ، کامل، باز شده یا خمیده.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید